داد بزنم.
ضجه بزنم.
به صورتم خنج بكشم.
خاك بريزم روي سرم.
برات بزنم رو سرو سينه ام.
اشك بريزم.اشك بريزم.
ياد غريبي ات كه مي افتم.ياد صدات.ياد حرفات.ياد نگات.
مهين ميهن.مهين ما.مهين من و ليلي.سوغاتي هايي كه برامون فرستاده بودي از ميترا
گرفتم.سليقه ات مثل هميشه عالي.
حالا اگر برات بميرم هم سزاست.براي تنهاي ات.براي بزرگيت.براي دوستيت.براي
معرفتت.براي روح بزرگت.قد بلندت.قلب .....
مي خوام برات عزاداري كنم.
اگر بگويم يك لحظه هم فراموشت نكرده ام،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم يك ساعت هم آرامش نداشته ام ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هر شب كه نه ولي هر دو سه شب يك بار برايت گريه كرده ام ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هر شب دلهره از دست دادن افراد خانواده ام ديوانه ام مي كند و ت
ا نفسهايشان را نشمارم خوابم نمي برد،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هيچ چيز مثل قديم نيست،حتي مزه نان و بوي چاي ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هيچ گلي در خانه پا نمي گيرد،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم از آن روز تا امروز يك خنده درست و حسابي نكرده ام،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم ته همه خنده هايم يك بغض وحشتناك است،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هنوز جورابت را با جاي پايت كه در آن جا گذاشته ايي ،نگه داشته ام دروغ
نگفته ام.
اگر بگوبم هنوز كه هنوز است بدون اشك و گريه نمي توانم عكسهايت را ببينم ،دروغ
نگفته ام.
اگر بگويم بعضي از روزها بويت را احساس مي كنم ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هنوز هم رفتنت را باور نكرده ام ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم بعضي روزها صدايت را مي شنوم ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هر دو سه هفته يك بار سنجاف سرت را به موهايم مي زنم ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هر دو سه ماه يك بار دست بند مرواريدت را با اينكه برايم بزرگ است ،دروغ
نگفته ام.
اگر بگويم هنوز هم با ديدن برادرهايم كه كنار مزارت مي نشينند قلبم شرحه شرحه مي
شود.دروغ نگفته ام.
اگر بگويم هنوز هم از بقيه بچه هايت قوي تر هستم ،دروغ نگفته ام.
اگر بگويم فرزندت هنوز سرگردان است،دروغ نگفته ام.
مادر
كه با رفتنت
همه وجود من هم رفت.
پي نوشت:دوم دي ماه هفتمين سالگرد مادري است كه با رفتنش ،تمام شدم.
كلانتر:مادر جان پسرتون كجاست؟
مادر جان:نمي دونم كجاست چيزي شده؟
كلانتر:مادر جان من نمي تونم چيزي بگم ولي به خاطر تحقيق درباره قتل به پسر شما هم مظنون هستيم.
مادر جان:قتل ؟قتل كي؟
كلانتر:نمي تونم بگم.ولي قتل يك پسر جوون مادر جان.پسرتون كجاست؟
مادرجان:رفته شمال.
كلانتر:كجاي شمال؟
مادرجان:نمي دونم.
لوكيشن كلانتري
مامور جوان:كلانتر فكر مي كنم پيمان قاتله
كلانتر:از كجا فهميدي؟
مامور جوان:به خاطر اينكه رفته شمال.
كلانتر:نه نبايد به اين زودي قضاوت كنيم.
اينجا خارجي.من .
نشسته ام روبروي تلويزيون و سهم بيت المالم را كه صرف ساخت اين سريال شده ،حساب مي كنم.سريال كلانتر را ديشب و فقط به مدت 5 دقيقه تماشا كردم.ديالوگها در ابتدايي ترين شكل ممكن وبراي بچه هايي درجه سني ب و ج نوشته شده.من سهمم را مي خواهم.دلم نمي خواهد با آن سريالهايي نظير كلانتر و بقيه ساخته شود.
رنگ صورت بچه زرد شده بود.نشسته بود روی پای باباش ،مادرش هم کنار من
رنگ صورت بچه زرد شده بود.داغ کرده بود.گریه می کرد.مادر دلسوز دستی زد
به باسن بچه و جیغ کشید:ان کردی؟ هان ان کردی؟
بابای بچه ،بچه را هل داد سمت مامان بچه و فریاد زد:اگه ان کرده باشه که
خودم می کشمش.این همه تو خونه گفتم ان داری ان داری؟گفت نه.اگه کرده
باشه که له اش می کنم.بچه میان زمین و هوا سر گردان بود و مامان و بابا به
خاطرانی که معلوم نبود بچه کرده یا نه دعوا می کردند.
راننده تاکسی پیرمردی بود
که کاری به این کارها نداشت.جلو هم خالی بود.من هم کنار بچه انی نشسته
بودم:خانم عزیز اگه این بچه ان نکرده بود تو باباش این قدر داد زدید سرش که
کارشو کرد.آقا نگه دار من پیاده می شوم.ماشین بوی گوه می داد.
زمان:۸ شب.مکان:کوچه خودمون
باران می بارید.عجله ایی نداشتم .موزاییکها را می شمردم که صدایی شنیدم
:خانم اون جلو یه سگ گندس.من باهات میام نترسی باشه؟
گفتم:اااا راستی؟اون جکه سگ خودمون.شما بفرمایید.
سایه به سایه من می آمد.سگ غول پیکر از پشت درخت پرید بیرون .من مثل
برق گرفته ها بالا و پایین می پریدم و جیغ می زدم.جیغ می زدم یعنی جیغ می
زدم.صاحب سگ پرید بیرون و بچه غول رو با خودش برد.مرد که سایه به سایه
من می آمد از خنده داشت می ترکید.
پی نوشت:لطفا به خودتون بخندید.
اين
روزها
يك
دنيا
تنهايي
در
بغل
دارم.
پی نوشت:این منم.اون پرنده که یه روزی بال و پر داشت؟
هيچي تو وجودم نيست.خالي ام خالي خالي خالي.
کی
خنک گردد دلش؟
ای دل ما خاندان و منزلش
بیرون و گلویش را صاف کرد و فریاد زد:خار مادر تو یکی می کنم.
من و سه خانم نشسته در ماشین با چشمان و دهانی باز چند ثانیه ایی را
گذارنیدیم تا طبق معمول شجاعت بی موقع من گل کند:ببخشید .خار مادر
موتوری چطوری یکی می شه؟یعنی کاری می کنید که خواهر و مادرش از دو نفر
به یک نفر تبدیل می شوند؟یعنی خواهر او در آن واحد هم مادر اوست هم خواهر
او؟یعنی مادر او در آن واحد هم مادر اوست و هم خواهر او؟
راننده عصبانی تر روی ترمز کوبید تا ششلولش را به گمان من از داشبورد بیرون
بیاورد.همان لحظه از مهلکه گریختم.در راه به خار و مادر یکی موتوری فکر می
کردم وبرایش غصه می خوردم که به خاطر یک پیچش الکی یکی از آنها را از
دست داد.
خیر ببینی از جوونیت.
۱۲ تا اسپند دود کن خریدم بردم خونه .اسپند نداشتیم .چشم خوردم.مردم.خیر از جوونی ام ندیدم.
پی نوشت:دیشب فیلم ۲۰۱۲ رو دیدم.کلی کیف کردم.البته مردم آمریکا بعد از دیدن این فیلم دچار انواع
واقسام مرضهای روحی شده اند.ولی من به این امید که دنیا سه سال دیگه تموم می شه صبح دل
انگیزی رو شروع کردم.
روی کاغذ نوشته ام و به طناب برگ آویز محل کارم آویزان کرده ام:فقط خدا حق
دارد بیدارم کند.
از صبح مثل دعا زمزمه اش می کنم:فقط تو می توانی بیدارم کنی.
چند روزی است حس می کنم آدم فضایی شده ام.به آدمهای زمینی اعتماد
ندارم.می نشینم پشت میزم و زل می زنم به آدمها.حرفهایی می زنم که ربطی
به بحثشان ندارد.جوابهای عجیب می دهم،سوالهای عجیب تر می پرسم.
سردم می شود.مدام گوله می شوم تو خودم.به دستها و پاهایم نگاه می کنم
عوض نشده اند هنوز هستند.هنوز ده انگشت را دارم.دستم مدام توی سرم
دنبال چاله می گردد.چشمهایم از صبح پر از اشک می شود.پر می شود و خالی
می شود بدون بغض بدون احساس گریه بدون هیچ حساسیتی.عجیب شده ام
خیلی عجیب شده ام.کتفهایم درد می کند.دیشب خواب دیدم بال در آورده ام
بالهای سفید با راههای سیاه و سبز.روی قله کوه تک و تنها به آدمها نگاه می
کردم.کتفهایم درد می کند.سرم درد می کند.چشمهایم درد می کند.
سراسر من درد می کند.
من ديشب اين كارو كردم.
پي نوشت:شيشه پنجره را باران شست
از دل تنگ من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟

