این بار تک و تنها باید برم نه حال دارم نه حوصله .تب هم دارم مثل اژدها شدم از دماغم اتیش می زنه
بیرون .سرم درد می کنه بدنم درد می کنه از چشمام اب میاد بدون اینکه گریه کنم .همش دلم می خواد
بخوابم .وای ساعت چهار باید برم فرودگاه .خدایا من مریضم بابا یکی منو درک کنه .الان هم کلی کار
دارم رییس داره نگاه می کنه .باید یک گزارش تحویل بدم .از همشهری زنگ زدند گزارشت ایراد داره بابا
من تمام وجودم ایراده کوتاه بیایید لطفا.این مثلا یک خداحافظی نامه بود اگه تو اصفهان اینترنت پیدا کردم
که باز چرت و پرت مینویسم در غیر این صورت اگر بار گران بودم رفتم البته فعلا .بر می گردم .جایی نرید
کانال را هم عوض نکنید.
پی نوشت:وای من مریضم به خدا .همسایمون یک بار اینجوری شد مرد.
اینکه مثل اونا فکر نمی کنم خوشحالم واز اینکه چقدر دیر شناختمشون ناراحت .
از اینکه هر روز باید ببینمشون داغونم واز اینکه حرصشون در میاد خوشحالم.البته از خودم بیشتر حرصم
می گیره .من کجا هستم و اونا کجا .ای بابا دوباره روضه خونی ام شروع شد.
پی نوشت:یک کشف بزرگ :امروز به یک کلاغ سلام کردم به خدای بزرگ جوابمو داد حالا من می گم
شما باور نکنید.فکر کنم با این کشفیاتی که در عالم حیوانات دارم واین ادمای جالبی که کشف می کنم
بی خیال دنیای انسانی بشم .زندگی در دهکده حیوانات چه عالمی داره.
پی نوشت: دیروز پام به جایی باز شد که تا حالا نرفته بودم .از ساعت یک بعد از ظهر تا ساعت پنج رفته بودم فضولی تو پاسگاه .چه جالب بود چه ادمایی که ندیدم والبته چه دخترهایی که انجا نبودند.والبته چه چیزهایی که ندیدم .که نمی تونم بگم اه چه بد.
فکر نکنید حالم خوب شده نخیر هنوز از دلتنگی هایم باد ترانه ایی می خواند و رو یا هایم را اسمان پر ستاره نادیده می گیرد .اخ من خود مصیبتم .روضه خون ندارم.
همیشه این شعر سهراب را می خونم .وقتی تنها که میشم بیشتر این شعر منو یاد شعر شاملو هم میندازه :دلتنگی های ادمی را باد ترانه می خواند.
از زمستون بدم میاد .از شب یلدا بدم میاد .از مرور خاطرات قدیم بدم میاد .مادرم از یک هفته قبل از شب چله تدارک می دید .همه چی باید اماده می شد از اجیل و هندونه و خربزه گرفته تا شام و انار دون کرده
انگار وحی منزل بود باید تا نصفه شب بیدار می موندی و فقط می خوردی .حالا دلم نمی خواد شب چله بیاد .دیگه دلم نمی خواد اجیل بخورم .هندونه نمی خوام .انار هم نمی خوام .فقط تو برگرد .برگرد .این شب یلدا سومین شب طولانی ساله که نیستی کاش بودی و دوباره از یک هفته قبل تدارک می دیدی انار دون می کردی .و مدام غر می زدی امشب شب خواب نیست شگون نداره باید بیدار بمونید.حالا سه ساله که بیدار می مونم .همه دور هم جمع هستیم ولی فقط از تو می گیم می بینی ؟ انار می خوریم از تو می گیم .هندونه می خوریم از تو می گیم .شام می خوریم از تو می گیم .اجیل که می خوریم طبق سفارشهایی که می کردی بلا فاصله انار می خوریم که ببره و حالمون بد نشه .شبها هم دیر می خوابیم .
ناراحتی ام به خاطر باخت هادی ساعیه .غصه می خورم به خاطر اینکه وقتی باهاش حرف زدم کلی غم
داشت.حال هم ندارم چون حسابی حالم از دست مدیران ورزش مملکت گرفته.
سردش هم بود لابد .تو فکر بود چه فکری نمی دونم .شاید به این فکر میکرد که اگه زن نبود شاید الان
می تونست به جای اینکه عقب نیسان بشینه می تونست مثل دو مردی که جلو نشسته اند سهمی
از گرمای جلوی ماشین داشته باشه .راستی یک چیزی نه خبری از حرمت زن بود نه نگه داری از ناموس
تنها عقب نیسان نشسته بود و می لرزید .
خبر مرگم ادعای کتابخونی ام میشه ولی یک ماهه لای هیچ کتابی را باز نکردم.
کمبود وقت هم دارم .
کمبود سفر هم دارم.
کمبود عشق هم دارم.
کمبود یار هم دارم .
کمبود خدا هم دارم.
پی نوشت: دوست ندارم برم بابا مگه زوره .حوصله نشر ثالث با اون ادمای به اصطلاح با کلاس را ندارم .
حوصله دود سیگار و قیافه های به ظاهر متفکر ودر باطن خالی و پوچ هم ندارم .
نمی دونم چی چی نوشت: به سلامتی ومیمنت ورزشکاران ودلاوران ایران در بازیهای اسیایی دوحه
یکی پس از دیگری گند می زنند تا حالا فقط سه نقره.به امید گند های اینده هستیم.
کثافت با تمام قدرتش دستم را فشار داد.از صبح تا حالا سه بار دستمو با اب و صابون شستم ولی فایده نداره .باید از مواد استریل استفاده کنم .حالم داره میاد بالا.
پی نوشت: وبلاگ نویسی در حضور رییس هم عالم داره .همش داره نگاه میکنه من هم با پر رویی هر چه تمام تر دارم ادامه می دم.
فریاد زنم فریاد من عشق نمی خواهم
معشوق نمی خواهم می خندم و می رقصم فریاد زنم فریاد
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد
چه شعر قشنگی نمی دونم مال کیه ولی امیدوارم صاحب اثر راضی باشه ما ل حرام به من نمی سازه
نمی دونم چه اتفاقی داره می افته ولی امیدوار م خیر باشه دارم می شم همون شاد و شنگول قدیمی
فعلا امیدوارم .مثبت اندیشی ام به نقطه اوج رسیده .خدایا خودت مراقب مواظبت من باش.
پی نوشت:یک حکایت از شیخ ابوالحسن خرقانی که می گویند با خدا هم حرف می زده :بعضی گفتند
خدا ونان و بعضی گفتند نان و خدا .من می گویم فقط خدا .خدا بدون نان .خدا بدون اب.خدا بدون هیچ
چیز.
خدا به فجیعانه ترین شکل ممکن داره خودشو به من نشون میده .روزگار قشنگیه قول می دم
بازم از قشنگی بنویسم.
غلطی که دلش می خواد بخوره بخوه.
پی نوشت:چه می دونم همیشه اینجا باید چیزی بنویسم؟ امروز به اندازه کافی گزارش نوشتم
سه تا گزارش بلند برای یک روز کافی نیست؟
ومنم ارش سپاهی مرد ازاده به تیر ترکش ازمون تلختان را اماده .....یادش بخیر .حالا هم برف می یاد
راستی یک گند بزرگی زدم که ۱۴ ماه طول می کشه که تموم بشه یعنی در ۱۴ ماه یک مبلغ درشتی باید بپردازم
پس اگه یک روزی تو یک میدونی منو دیدید لطفا تعجب نکنید که خودم هستم .نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت .
برف که می یاد یاد دخترک کبریت فروش می افتم نمی دونم چرا نا خود اگاه .راستی کبریت فروشی
هم شغل بدی نیست با این گندی که من زدم شاید تو صنف کبربیت فروشها کاره ای شدم خدا را چه دیدید؟
پی نوشت:می دونم دارم چرت وپرت می نویسم ولی این دنیا هم عالمی داره تجربش که کنید فقط
می خندید خیلی خوبه بی خیالی و تجاهل العارف بازی البته زبانم لال سوتفاهم نشه من که عارف نیستم
منم حریفش می شم یک یا علی و یک خدایا توکل بر تو می گم و میرم به جنگ خودش .چه با حال تا
حالا با کسی جنگیدید که از خودش هم کمک بخواهید این دیوانه گی هامو دوست دارم .امشب تولد
مهینه البته ۲۵ ابان تولدش بود ولی خب ما تازه وقت کردیم بریم.با لیلی و پریساو خود مهین جشن می گیریم.میخوام زوری شاد بشم .به زور می خندم .همین الان هم یکهو تصمیم گرفتم برم سینما عاشق اخلاق خودمم اینکه همیشه غیر قابل پیش بینی ام .زندگیم چه جالبه ها خودم نمی دونستم دارم کم کم خودمو می شناسم
پدر ومادرهارو اصلا حساب نمی کردم .یعنی اصلا فکر نمی کردم که اونا هم عوض بشوند .ولی حالا
نظرم عوض شده بله پدر ومادر نداره این روزا همه عوض می شوند .
پی نوشت :تکه کلام من در مقابل مشکلات این بود خدایا خودمو به تو می سپرم ولی حالا میگم
خدایا از دست تو به کی پناه ببرم هر روز برام یک چیز جدید رو می کنی می شه لطفا دست از سرم
برداری ما را به خیر شما امیدی نیست پس لطفا شر مرسانید
یک شاعر گمنام می گه :گر بد اید هر چه اید بد شود یک بلا ده گردد و ده صد شود
باید یک گزارش بنویسم درباره زنانی که به بازیهای اسیایی اعزام می شوند
باید با۶۷۸ نفر صبت کنم خط تلفن هم هر ۲ ساعت یک بار ازاد می شه
این گزارش تا شب باید بره برای چاپ
پس نتیجه می گیریم که من خیلی خوشبختکم امروز
لیلی هم مثل برج زهر مار بالا سرم وایساده عاشق این مدل زندگیم اینکه تکلیفت مشخص نیست و کلا
پا در هوایی
قلبم درد می کنه دستم درد می کنه دیشب کلی عکاسی کردم ای جوونی کجایی که یادت بخیر
دیگه دوربین هم تو دستم سنگینی می کنه
ای بابا کجای کارم دلم هم خیلی وقته سنگینی می کنه
چقدر چرت و پرت نوشتم خب شما هم حال منو داشتید بهتر از این نمی شد می شد؟ البته دروغ که
حناق نیست
دستاش زمخت وسیاه .سیگارشو که روشن کرد پشت بندش چند تا سرفه هم اومد.به هر نگاهی
نگاه می کرد .سردش بود .لبخند تلخی زد وبغلشو باز کرد .پسرکش تو بغل مچالش جا گرفت .نون بربری
خریده بود براش.نونی که از تن فروشی دیشب براش مانده بود .پولی نبود که لامذهب خرج مواد این روزا خیلی زیاد میشه .
چشمش درد می کرد .شاید غرورش هم البته اگر براش غروری مانده باشد .دوباره خیره شد به خیابون .امشب تن خستشو به کی باید می فروخت؟
پی نوشت: خسته ام .نه غر می زنم نه لوس باز ی در میارم .بچه که بودم ارزو می کردم بزرگ شم حالا
بزرگ شدم خیر سرم نه تحمل درد دارم نه تحمل سختی نه تحمل عشق نه تحمل جدایی نه تحمل...
می شه برا م دعا کنید لطفا این روزا احوال درست حسابی ندارم .خدایا من لی غیرک؟
و رویاهایش را اسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سر شار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
و اعتراف به عشقهای نهان
وشگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
ومن
مارگوت بیکل .ترجمه عالی جناب احمد شاملو
پی نوشت :دنیام شده مثل اخرت یزید خدایا کمکم نکنی کم می یارم پس تا اطلاع ثانوی منو تنها نگذار لطفا البته


