سوسک میشه.قرار گذاشتیم بریم سفر .یک روستایی تو تالش . چهارشنبه
هفته بعد می رویم و جمعه بر می گردیم .دل من گرفته زین جا کلی هم هوس سفر
دارم.
پی نوشت:نمی دونم چرا این جوری شدم .هی قالب وبلاگمو عوض می کنم .خدایا
این چه مرضی بود بهش گرفتار شدم .
یک چیز بامزه چند روز پیش دو تا راننده تاکسی تو ونک با هم دعوا می کردند یکی
از اونا به اون یکی گفت ......کچل .فکر کردم داره به خودش فحش می ده اخه خودش
هم کچل بود .
باز هم چند روز پیش یک پسر بچه فال فروش که کلی هم سمج بود چسبید به من
که فال بخر از اون اصرار از من هم که روی دنده لج افتاده بودم انکار بعد گفت باشه
نخر ولی ....... هاج و واج نگاهش کردم بقدری فحشش رکیک و پر واژه بود تا چند
لحظه داشتم برای خودم تفسیرش می کردم.
یک چیزه دیگه هم هست که نگم خفه می شم .چند روز پیش با لیلی تو میدون
تجریش قرار داشتم طبق معمول بنده که خیلی خوش قول می باشم -می دونم
می باشم غلطه ولی دوست دارم استفاده کنم-زودتر رسیدم لیلی هم طبق معمول
دیر رسید تا من لحظات نابی را تجربه کنم.همین طور سر قرار ایستاده بودم و مردم
را تماشا می کردم که یک دختر ارشاد لازمی از جلوم رد شد یک نگاهی به من کرد
و رد شد .دوباره برگشت و من هنوز سر قرارم با لیلی بودم دوباره یک نگاهی کردو
رفت .بعد از چند دقیقه دبوباره برگشت و کنارم ایستاد .سرشو اورد جلو و گفت:
خونه خالی دارم .مورد هم دارم .تلخکی و ابکی و ....همه چیز هست من میرم
تو کوچه تو دنبالم بیا.اولش کلی ترسیدم بعدش گفتم برم ببینم چه خبره چه سوژه
خوبی میشه برای نوشتن ولی بعدش ترس برم داشت برای خودم توضیح دادم که
این کار خطرناکه و تنهایی باعث پشیمونیه .
بدبختی یعنی چی ؟یعنی دو صفحه خالی است.
بی سوژگی چه معنایی داره؟معنی اش اینه که دو صفحه خالی است.
گرسنگی چی ؟گرسنگی چه معنایی داره؟یعنی اینکه دو صفحه خالی است.نه نه گول خوردی یعنی
شکم من خالی است و تا وقتی گشنگی و تشنگی و خستگی ام بر طرف نشه اون دو صفحه خالی
هیچ وقت پر نمی شه.
پی نوشت:ای بابا کی گفته من از کار کردن بدم میاد نه این حرفها چیه من از کار کردن متنفرم.
الانه که نعیمه زنگ بزنه .واااااااااااااااایییییییییییییییییی من سوژه ندارم خدایا یک معجزه لطفا البته کمی
عجله کن وقت ندارم.
شده از دل انگیزی بهار شاد باشم چیزی پیدا نمی کنم .
۲-پارک و بستنی و تاب و سرسره ام ارزوست .
۳-دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر کجاست گهواره من .
۴-امسال فقط خواب .هرچی می خوابم بازم خوابم میاد.
۵- :کاش می شد دزد دریایی می شدم.یا راهزن تو بیابون با ستاره ها راهمو پیدا می کردم
دارم تصور می کنم اگه راهزن می شدم و تو بیابونها به شغل شریف دزدی مشغول می شدم از شانس
بد من هر شب هوا ابری می شد و به ....خوردن می افتادم .
۶- سبب من که می شکنم .
۷-بازم امروز با یک اقای بی شعور دعوام شد .بیچاره خیلی سعی کرد از سد کیف کولی من که بین پای
من و خودش نهادینه -کلمه جالبیه دوست دارم ازش استفاده کنم-شده بود رد بشه و لی نشد بعد از
کلی تلاش و البته شکست با درماندگی گفت :میشه کیفتونو بگذارید روی پای خودتون پام درد می کنه
دلم نمی خواد کیف شما هم روش باشه بهش گفتم :پات درد می کنه یا اتیش گرفته وجودت ؟
۸-کمی سفر .کمی دل خوش کمی عشق کمی سینما یم ارزوست.
۹-به چرت و پرت نویسی نیفتی صلوات بفرست.
شدند و گاهی یک نیم نگاهی البته شاید به زن می انداختند.اشک می ریخت .سرش پایین بود ولی
مشخص بود داره گریه می کنه .مثل خودش بی پروا و راحت و بی توجه به نگاههای مردم کنارش
نشستم .:خب حالا چرا گریه می کنی ؟فکر نمی کنی جایی که نشستی یک کم خطر ناکه ؟
جواب نداد . فقط سرشو بالا اورد فکر کنم ۵۰ سالش بود .
اینجا خطرناکه ممکنه یک ماشینی موتوری بهت بزنه .
-.بذار بزنه .بذار بزنه .دیشب فکر کردم الانه که می میرم ولی نمی دونم چطوری زنده موندم .مرتیکه
بعداز سی سال دست یه دختر همسن دخترشو گرفته اورده تو خونه میگه از این به بعد زهره خانم
خانم این خونه است .می خوای بمونی باید کلفتیشو کنی وگرنه هری .منم زدم بیرون می خوام با
هرزگی ازش انتقام بگیرم .ولی نه جواب پسرمو چی بدم چند ماه دیگه سر بازیش تموم میشه
اون چه گناهی کرده که بی ابرو بشه .خونه دخترم هم نمی تونم برم دخترم پیش شوهرش سر افکنده
میشه .پس کجا برم .کجا برم خدا کجا برم؟
بلند شد راه افتاد .با خودش حرف می زد کجا برم .کجا برم .برگردم باید خفت بکشم برنگردم باید خفت
بکشم کجا برم خدا؟
رفت و تو جمعیت گم شد .فکر کردم خواب می بینم یا یک فیلم مسخره که ادم بده شوهره است و ادم
خوبه زنه .خیالم راحت شد .پس همش فیلم بود.دیر رسیدم روزنامه لیلی گفت چرا مانتوت خاکیه
ای وای پس حقیقت داشت من کنار اون خانمه نشسته بودم .
دارم گند زدم به همه چی .و پست پرید که پرید.
اتفاق افتاده را نمی تونم تعریف کنم چون حوصله ندارم کلی طول و درازه دیروز کلی زحمت کشیدم و
نوشتم چی کار کنم که پرید.
تصمیم کبری سال جدید من خوندن یک کتاب در ماه است البته تنبیه هم در نظر گرفتم اگه تو یک ماه
یک کتاب نخوندم باید ماه بعد دو تا کتاب بخونم .
کتابی که می خونم خیلی جالبه یک جورایی با مزه است دوستش دارم حسابی .از شیطان اموخت و
سوزاند.از فرخنده اقایی .البته داره تموم میشه نمی دونم چی کار کنم .۱۶ فروردین خریدمش الان که
۱۹ فروردینه داره تموم میشه .باید یک فکری برای بقیه ماه بکنم .چه تصمیم الکی گرفتم ولی چاره ندارم
باید روی حرفم باشم .
از طرف یکی از دوستام به بازی ارزو دعوت شدم فعلا فکرم کار نمی کنه
ولی یک ارزوی محال و دست نیافتنی دارم .اینکه از امروز تا اخر تابستون تو تاکسی کسی که کنارم
میشینه بوی گند عرق و کثافت نده .الهی امین.
حالم بده .نمی دونم چرا تو فصل بهار این قدر بی حال میشم خوابم میاد .حالت تهوع هم دارم وای حالم
داره میاد بالا .یاد یک جوک بی مزه افتادم .به یک اقایی حالت تهوع دست میده اقاهه باهاش دست
نمی ده.بچه ها مشغول سفارش غذا هستند.دلم یک دیگ بزرگ بستنی می خواد .پر از شکلات و
کارامل ..
پی نوشت :خیلی ممنون که حرف منو جدی گرفتید .انگار نه انگار که گفتم می خوام برم شهرستان
دور .دو سال پیش با لیلی رفتیم کندوان یک ده سنگی تو تبریز دوست دارم یکی از اون خونه سنگی ها
مال من باشه .صبح زود از خواب پاشم .شیر گاو و گوسفندامو بدوشم .نون بپزم .برم مزرعه کار کنم
ظهر بیام نون و ماست بخورم ...........................
وقت دلتنگی هام بزنم تو کوه و کمر داد بزنم فریاد بزنم زار بزنم .اه راستی یادم رفت بگم اینم یکی از
ازوهای امسالمه الهی امین .
پی نوشت۲:.مشکلات مهری هم داره حل میشه و من چه سبزم و خوشحال امروز .
من بستنی می خوام حالا یک دیگ نه یک کاسه که میشه.
بستنی میگن واسه دلای خسته است .راست میگن؟
باشند .
بیا برادر خوبم
بیا بی خیال این زبان بازیها
و بازیهای زبانی
با هم گاهی حرف بزنیم
بیا گاهی باهم
گاهی به یاد هم
و گاهی برای هم گریه کنیم
مرگ فقط برای پدر بزرگ ها نیست.
راضیه بهرامی .
قشنگه نه؟
پی نوشت:دلیلش را نمی دانم چرا فقط گفته بیا ای برادر خوبم ولی خب من برای شعر این خانم یک
الحاقاتی دارم.بیا ای خواهر خوبم بیا ای دوست خوبم بیا ای همشهری ای هموطن ای همنوع ای.....
.......................................................
دوباره شروع شد .سوار تاکسی می شی یک ادم کثافت هم میشینه بغل دستت .و دوباره ....
دوباره شروع شد .تلفنهای اشغال .قولهای الکی .حرفهای دوزاری .قراراری مسخره .مصاحبه های ابکی
دوباره شروع شد .کسی نیست وقت بغض هات شونه هاشو بهت غرض بده.وقت دلتنگی هات به قدم
زدن دعوتت کنه .وقت ...هیچی بابا.
دوباره شروع شد .نمی خوام همیشه از شروع و البته از پایان بدم میاد .کاش می شد دوباره از وسط
شروع کنیم .
پی نوشت :من به فکر خستگی پر پرنده هام ولی خب هیچ ایرادی نداره خداوند تو تبرتو بزن .
سیاه نویسی نیست به خدا نه .نا امید هم نیستم نه .فقط کمی خسته ام .باید یک جایی پیدا کنم
حداقل یک سال باید از این شهر لعنتی و ادماش دور شم .جدی می گم .لطفا اگه کاری یا جایی مناسب
سراغ دارید پیشنهاد بدید .خسته ام .راست می گم به خدا.
نتیجه ایی می گیریم ؟بله بله بنده سر کار هستم لطفا به تقویم یک نگاهی بندازید امروز یازدهمه و
هنوز خبرنگاران سر کار هستند ولی من ود وستان یعنی الهه و لیلی و میثم و اقای رئیس سر کار
هستیم این خبر شوم عصر چهارشنبه گذشته توسط لیلی ملعون به من ابلاغ شد که باید شنبه سر کار
حاضر باشیم و مطالبها هم اماده باشه من هم در راستای اینکه به خودم قول دادم در این سال صبوری
کنم با کمی غر قبول کردم و حالا سر کار هستم از شش مطلبی که باید تحویل بدم فقط دو تا نوشته
شده و در حال حاضر خسته و خواب الود هستم البته یکی از مطالب قبل از عید هم گم شده و عرض کر
دم در راستای اون تصمیم کذایی اول سال که باید صبور باشم و غر نزنم و عصبانی نشم مثل دخترهای
خوب می شینم و دوباره می نویسم .البته الان دندانهایم درد می کند لعنتی این چه تصمیمی بود من
گرفتم از بس دندانهایم را فشار دادم احسای دندان خورد شدگی می کنم صبوری هم کار سختیه .
پی نوشت:ااااا راستی عیدتون مبارک صد سال به از این سالها عیدی یادتون نره من که از تون نمی گذرم
هرکی به من عیدی نده به زمین گرم می خوره گفته باشم
پی نوشت ۲ عینالی عزیز پرسیده تعطیلات عید را چگونه گذارندید من هم جواب می دم :حمالی -
اشپزی-زمین خوردم .مسافرت نرفتم -
دیگه چی هیچی از تیریک عید و تولدتون هم مرسی .من امروز الکی خو شحالم چی میشه تا اخر سال
هم احوالم خوش باشه پس دعا کنید لطفا من که خسته شدم از غم و غصه.

