|
هنوز داريم بار مي كشيم البته هنوز نكشيديم ها مي خواهيم بكشيم.بار هم همه جوره مي كشيم
بار مبل .يخچال.ميز توالت .خود توالت منظورم وسايل ارايشه .ديگه ديگه هر باري
بار غم هم مي كشيم .اين روزا البته بيشتر مي كشيم .راه ميرم فيلم مي گيرم از درو ديوار از پنجره از تراس از حياط. راستي تا يادم نرفته ديروز دو تا فرش شستم .خودم به تنهايي طوريكه همه انگشت به دهان به نظاره نشسته بودند والبته تشويق هم مي كردند.كلي پارو كشيدم تا نوستالژي فرش شستن قديما رخ نشون بده .جمع كردن وسايل اتاق من خودش يك هفته كار داره از درو ديوار كتاب و روزنامه و مجله مي ريزه. موندم چي كار كنم ؟شايد مثل شخصيت استاد فيلم شبهاي روشن تموم كتابامو فروختم البته اگه كسي باد و عاشق من بشه .من نه ها اون عاشق بشه. به طرز و حشتناكي و از اتاق سر دبير و با كامپيوتر شخصي رئيس دارم مي نويسم .خيلي پر رو به روي مباركم هم نمي يارم. داشت طولاني مي شد ميدونم .چي؟تريپ غم و غصه ديگه پس بزن بر طبل بي عاري كه ........... پي نوشت:يكي منو ببره سينما .لطفا .تو اين اسباب كشي كه زندگي مون رو هواست فيلم ديدن اي مي چسبه.اي مي چسبه .
محروميت يا مرحوميت مسئله اين است.چقدر بده كه توي يك جمع با سواد و كلي هاي كلاس به جاي محروميت بگي مرحوميت.بعدش خودتو جمع و جور كني و كلي توضيح بدي كه به خدا منظورم محروميت بود و كلي سرخ و سفيد بشي كه همه قبول كنند كه تو بي سواد نيستي. با يه مشاور صحبت مي كردم و از وضعيتم مي گفتم اينكه به يك موضوع فكر مي كنم ولي درباره يك موضوع ديگه صحبت مي كنم .خيلي راحت گفت عزيزم تو فكر نكن از اين به بعد هر چي به ذهنت مي رسه بگو. من هم هر چي به ذهنم مي رسه مي گم .حالا هم يك حرفي زدم كه كلي سوتيه .خب مشاور گفت بچه حرف گوش كنم ديگه. پي نوشت:بله ديگه .اسباب كشي و حمالي و نظريه صادر كردن و........از خدا مي خوام هرچي سفر و ماموريته بندازه تو اين هفته .نباشي ازت توقع ندارند.خدايا منو از الطافت مرحوم نكن به خدا منظورم محروم نكن بودها. كاشكي مي شد غصه منو يه لحظه تنها بذاره.
وفا و معرفت قديمي ها هنوز هم سرجاشه . ۱- كمي عكاسي ارومم كرد.الان كلي هنرمند شدم. ۲-دوزار وفا .كمي معرفت.كمي بستني .كمي هم رفاقت .اين روزا تجربه كردم تا يادم نره قديمي ها بهترن ۳-داريم ميريم .نه معجز ه ايي رخ نداد .تا سي خرداد براي هميشه با اين خونه خداحافظي مي كنيم. ۴-بهترم.يعني با واقعيت كنار اومدم .سخت بود ولي شد. ۵-شمع روشن كردم .توي يك سقا خونه قديمي. ۶-مرسي نسرين كه دعام مي كني .رضا كجايي كه سرم غر بزني؟اجي ياربيز ؟اقاي كاركردان؟اقاي شهوت عرياني؟كوتاه؟نقاب؟ققنوس؟هويجوري ها كلي معرفت داريد به خدا. ۷-بيايد يه قرار با هم بذاريم .موافقيد؟أره؟خوبه .حالا كه موافقيد بعدا مي كم .ولي بايد همه قول بديد كه تو بازي باشيد.اوكي؟ ۸-لطفا قبول كنيد .قرارو ديكه. ۹-دوباره ماموران ارشاد منو ارشاد كردن البته اين بار كلي با حجاب بودم كلي تعجب كردم .دليلش: خانم اين ساعت اينجا كاري داريد؟ساعت دو بعد از ظهر بود و من هم منتظر عكاس بد قول روزنامه به رشد محيط زيست و فضاي سبز شهر كمك مي كردم .
حال و احوال اين روزهاي من : يك درخت خشك و بي بر وسط يك كوير داغ همين .خسته .تنها . عاصي .بي كس.بي كسي درد بزرگيه كه دارم اين روزا با تمام وجودم لمسش مي كنم. دارم مي جنگم با همه و از همه مهمتر و البته سختتر با خودم . مسافرت خارك با زهم مثل هميشه عقب افتاد .شايد وقتي ديگر. شايد وقتي ديگر را دوست دارم . اين روزا ديگه به سوي تو كوروس سرهنگ زاده هم آرومم نمي كنه .اي دريغ از كمي عشق و البته ارامش. گاهي وقتا به همه چيز شك مي كنم .حتي به خودم .حتي به تو خدا كه من هنوز و فقط با تو آروم ميشم. نه ديگه هيچ معجزه ايي قرار نيست رخ بده .هيچ خبري نيست .كجا رفتي خدا .دالي موشه. يك دشت وسيع با چشم اندازي به غروب و يك رودخونه نشد به مرداب هم راضيم .غم مرداب و تنهاييش مثل منه ما سوته دليم .من و مرداب كه هردو يك روز مي خواستيم دريا بشيم . راستي من همونم كه يه حرف تازه تر داشت .اون پرنده كه يه روزي بال و پر داشت .كي بال و پرمو چيد. پي نوشت:كمي دعا .محتاجم باور كنيد .ازش بخواهيد كمي هم آرامش به من بده .همين فعلا .نمي خوام اين قدر تلخ باشم . شهوت عرياني كلمه مرسي كه به بازي دعوتم كردي .زود بر مي گردم و مي نويسم .بايد حالم خوب بشه .قول نمي دم ولي سعي كه مي تونم بكنم . بنزين سهميه بندي ؟چي ؟هيچي ؟حرفهاي سياسي.اخ كجايي روزاي خرداد به ياد ماندني . چقدر دلم برات تنگ شده .براي چي ؟براي كي ؟نمي دونم .هويجوري مي گم دلم آروم بگيره. يك درخت خشك و بي بر وسط يك كوير داغ .لامذهب از اين فوران نعمت بارش خدا هيچ خبري تو اين كوير نيست.فعلا تا به جفنگيات نيفتادم .بدرود. پارسال اين موقع با ليلي رفتيم انزلي .كلي خوش گذشت .دو روز تو هتل خوابيديم .همين .
متاسفم برای تویی که زل می زنی تو چشمام و رکیکترین حرفهارو نثارم می کنی متاسفم برای خودم که کاری جز نگاه کردن و تعجب کردن ازم بر نمی یاد.متاسفم برای تو که روی موتور نشستی تا نونتو در بیاری و حالا برای تفریح هم که شده از بدترین الفاظ استفاده کنی تا شاید کمی اون هیجان فروخورده ات بیرون بریزه و کمی شاد بشی .بله کمی شاد بشی و من زیر نگاه هزاران ادم غریبه به این فکر کنم که چکار کردیم که حالا تو جوون بیست و چند ساله اینطوری منو مورد محبت قرار بدی .کجاهارو بیراهه رفتیم که تو این قدر بی پروا و با صدای بلند بی حیایی رو فریاد می زنی؟ ۲- چقدر دیر برگشتم .دلم تنگ شده بود واسه اینجا . ۳-این روزها حس بینایی ام خیلی خوب کار می کنه البته فقط تو حیاط خونمون دارم نگاه و خاطره ذخیره می کنم کار سختیه ولی من می تونم دیشب بالای پله ها نشسته بودم و تو حیاطو نگاه می کردم.دارم لحظه لحظه روزهای باقی مانده رو می بلعم .تمام دیشب به این فکر می کردم چه راحت همه چیزو از دست می دیم. ۴- کاش خدا به اندازه تمام ادمای تو دنیا معجزه داشت. ۵-درست یک هفته است که کتاب نخوندم .ذهنم و مخم و تمام چیزهایی که به مخیلات مربوطه تا اطلاع ثانوی تعطیل است . ۶-شاید هفته اینده یعی تو تعطیلات وسط خرداد ماه من و لیلی بریم تبریز .البته اگه حقوق بدن قراره حقوق فروردین و اردیبهشتو با هم بدن ما هم از الان کلکشو کندیم . ۷-دوباره دوربین به دست شدم وقتی نمی تونم حرف بزنم عکس که می تونم بگیرم. ۸-خرداد ماهو دوست ندارم. ۹-حالم از هرچی ادمه چاپلوسه بهم می خوره .ایضااز ادم ترسو . ۱۰-چپ چپ نگام کردم.منم چپ چپ به خودش نگاه کردم .یک گربه ناز و ترسو . ۱۱-قراره بریم خارک البته هنوز مشخص نشده کی .هورا سوار هلیکوپتر می شیم تا بریم روی سکوهای نفتی .و به این ترتیب یکی از ارزوهای دوران بچگیم براورده می شه . پی نوشت:ای عشق ای عشق چهره ابی ات پیدا نیست.
|
About![]()
.من اکرم احمدی هستم .روزنامه نگار.یک سال از سی سالگی ام گذشته. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
مهين جون |