۱-نصفه شب هتل استقلال هم نوبره والله ديشب با نعيمه و اذر رفتيم مصاحبه با يك اقاي شيعه
انگليسي كه براي مجمع جهاني اهل بيت اومده بود ايران كلي خل و چل بود كلي هم با حال كلي
هم عجيب و كلي هم خجسته دل
۲-خب بخنديد حالا از ته دل .وقتي ادم براي يه نمايش ديدن ناز مي كنه هر چي سرش بياد حقشه
نعيمه مثل خانوما دعوت كرد بريم تئاتر عشقه گفتم عزيزم وقت ندارم يه روز خودم ميرم و ان روز رفتم
و چه رفتني صف از اين جا تا خدا بود بعدش هم بليت به ما نرسيد تا كلي دلمان بسوزد.امشب هم
اخرين شب اجراست به هر جا كه لاب داشتم چنگ انداختم ولي دريغ از يك بليت.در ضمن بليت با ت
درسته نه با ط من خودم ادبياتي هستم محض اطلاع .
۳-نعيمه داره ميره شمال .من اينجام چون فردا كلي مهمون داريم نعيمه ناراحته از دستم مي گه
پيچوندي نامرد نمي دون چقدر شمال لازم شدم.
۴-اذر با يه اقاي مهم و معروفي مصاحبه داره اقاهه گفته بيا اينجا اگه ازت خوشم اومد باهات مصاحبه مي
كنم .اينم حال و روز ما
۵-به خونه ات اومدم دوغم ندادي حالا پشت سرم ماست مي فرستي ؟
۶-به به بوي كباب مياد ولي نه داداش خر داغ مي كنيم اين جا.
۷-كتاب بخونيد لطفا .دارم جن زده مي خونم .يك داستان داره از ماركز محشره داستان يك زن فاحشه
كه از علائمي كه مي بينه متوجه ميشه روز مرگش نزديكه ولي.....پايان داستان غافلگير كننده است
هيچ كس انتظار چنين پاياني نداره
۸-از جلسه متنفرم
۹-نيم ساعته ديگه با ليلي تو ميدون تجريش قرار دارم .بايد چهار صفحه هم براي اذر ببندم .مي رسم ايا
يا ليلي به محيط زيست كمك در خور تحسيني مي كنه ؟
۱۰-واي چه سخته ۱۳ تايي نوشتن .
۱۱-از ستاره ها اعم از ورزشي سينمايي اجتمايي و.....حالم بهم مي خوره از بس كه ادمهاي پيچي
هستن.براي يك مصاحبه بايد روزي هزار بار زنگ بزني هزار تا حرف بزني تا ...
۱۲-خط فقر تبديل شده به خط بقا .چه جالب.
۱۳-غمگينم از جدايي مريضم از دوري داغونم از فراغ پريشانم از دوري .راستي نفرينام جديدا چه زود مي
گيره.خودمو نفرين كردم اقا كله پايي شدم ديدني .
اخيش تموم شد
پي نوشت:مي دونيد دلي كه گرفته و شكسته و پيره رو كجا بايد برد تا چند روزي اروم بگيره .ايا؟
همه جور كوفت...............
ديشب رفتيم لبخند با شكوه اقاي گيل بد نبود ولي براي من كه نمي تونم دو ساعت يه جا بشينم
كلي امتحان و تمرين سازندگي بود.
شايد برم شمال شايد برم تولد همش شايد شايد زندگي هم بكنم خدا را چه ديديد؟
پي نوشت:يك كتاب خوب دارم مي خونم .بعد براتون مي نويسم از كتاب جن زده .
شادم كه اين روزها مي گذرد
شادم
اينروزها كه ميگذرد
شادم كه مي گذرد.
از تبريكهاواس ام اسهاي مسخره روز خبرنگار حالم بهم مي خوره .تبريك واسه چي اخه كدوم امنيت
شغلي كدوم ارامش خاطر كدوم احترام كدوم تبريك ما كه يه مشت قلم به دست پولكي بيشتر
نيستيم.هستيم.؟ما كه همه توقيفي هستيم .همه اي با با ....................
سرا پا اگر زرد وپژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم.
شايد همين خاطراته كه منو نگهداشته.
پي نوشت:رسم زمانه
عشق زنانه
هوس مردانه
همه را ديده ام
نقشي نو بياور تكرار محض روحم را كدر مي كند.
اينم حال و روز اين روزا.همينه كه هست.
حال وروز خوبي هم ندارم نه اينكه خوشي زده باشه زير دلم نه دارم يك چيزهاي جديد كشف مي كنم.
هفته ايي كه گذشت رو هم دوست ندارم هم دوست دارم .مصاحبه با استاد محمود فرشچيان كلي شادم كرد.از ابهت اين
مرد منو اذر حسابي جوگير شده بوديم از وقار از انسانيت از محبتي كه به مردم به قول خودش سرزمينش داشت از دلسوزي
كه براي هنر ايران داشت از همه چي از پذيرايي اش از اينكه با اون دستاي سفيد و قشنگش مدام به ما ميوه و شيريني و
چاي تعارف مي كرد از هنرش از چي بگم .اومده بود ايران تا از اخرين تابلوش رونمايي كنه .اثري از مولانا .وقتي بهش گفتم
استاد من يكي از تابلوهاي شمارو معرق كار كردم اون ادم به اون بزرگي و عظمت بغض كردبعد رفت تو اتاقش و براي منو اذر
و عكاس مجله تابلو اورد تا ما بيش از حد ذوق مرگ بشيم حالا نمي دونم چه قابي بايد بگيرم واسه اون همه هنر و زيبايي
و به كدوم ديوار وصل كنم اون همه غرور و عظمتو كه مطمئنم ديوار براش سنگينه تحمل اين بار.
راستي يه سوتي جديد رفتم تو يه كتاب فروشي گفتم :الو سلام كتاب دستور زبان عشق قيصر امين پورو داريد گفت
:حانم معلومه از اون تلفن بازا هستيدها .
من:نه اقا از بس صبح تا شب براي نوشتن يه گزارش با ادما فك ميزنم كل وجودم قاط زده.
اون شعري كه مي خواستم براي نعيمه بنويسم به كل يادم رفته نعيمه اين روزا حال و روز خوبي نداره .كسل عصبي
غمگين كلافه .درست مثل اين شعر كه خيلي وقتا براي خودم زمزمه مي كنم .
و دلم باز شكست
وتنم باز گريست
ونگاهم پي ياري گم شد
من چه سردم امروز
من چه تلخم امروز .نعيمه اين روزا دقيقا اينجوريه .
البته اذر هم دست كمي نداره ولي خب اون بلده ظاهرشو حفظ كنه صبح تا شب تو شهر مي چرخه با دوستاش قرار مي ذاره
با نعيمه ميره بيرون با هم شام ميخوريم ولي اخرش مي تركه يكي دو دقيقه ايي تلخ زار مي زنه و بعد دوباره شروع ميشه
سرگشتگي هاي عاشق ده ساله با چه حالي ميگه اخه ده ساله ده ساله اره ده ساله ده ساله.
ومن نيمي مثل نعيمه نيمي مثل اذر :
ديگه كجا مي تونم پيدا كنم
معصوميت از دست رفته ام را
روياهاي از دست رفته ام را
كودكيم را
سايه درختها كجا رفته اند
جايي كه خانه ام را مي ساختم.
اره اينه حال و روز اين دختري كه مي خواد بار همه زنهاي دنيارو به دوش بكشه.
پي نوشت:
قطار مي رود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر ساده ام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده اي ايستگاه رفته
تكيه داده ام.
قيصر امين پور.
خب خدا واسه ما سه روز تعطيلي جور كرد ما هم كه قدر شناس جايي نرفتيم .
از ذوق زدگي هاي هفته پيشم چيزي برام نمونده چند ماه منتظر سنتوري مهرجويي بزرگ بودم تا دوباره
خاطره ليلا برام زنده بشه ......لعنت به هر چي ادم سنگ انداز (الهي خيلي نفرين )
يكي بياد براي من توضيح بده مشكل اين فيلم چيه لطفا؟
كوله بارمو خيلي وقته بستم .
يه اهنگي ديدم تو اين چند روز تعطيلي از هاتف يه چيزي تو اين مايه ها كه شديدا به حال و روز اين روزاي
نعيمه مي خوره :
واي يادم رفت دفعه بعد بهتر ياد مي گيرم مي نويسمش .خدايا شفا لطفا و همچنان و شديدا
حياط خانه ما تنهاست حياط خانه ما تنهاست مخصوصا حالا كه شديدا كوبيده شده .
پي نوشت :هيچي .رفته بوديم كافي شاپ گودو تو خيابون انقلاب تو منوش يه چيزي داشت به نام
هيچي هزار تومن.
من سنتوري مي خوام.يالله.


