-بزنيم به ده كه بريزن سرمون نفله مون كنن؟
-بريم به اون اغل بزرگه كه دومنه كوهه يه گوسفندي ور داريم در ريم
-معلوم ميشه مخت عيب داره .كي اغلوتو اين شب برفي تنها مي ذاره .رفتن همون و زير چوب و چماق له شدن همون.چنون دخلمونو بيارن كه جدمون پيش چشممون بياد
-تو اصلا ترسويي .شكم گشنه كه نبايد از اين چيزا بترسه.
-يادت رفته بابات چه جوري مرد؟مثه دزد ناشي زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش.
-بازم اسم بابامو اوردي ؟تو اصلا به مرده چي كار داري ؟مگه من اسم باباي تورو ميارم كه از بس خر بود يع ادميزاد مفنگي دست اموزش كرد ه بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپادو اينقده گشنگي بش داد تا اخرش مرد و كاه كردن تو پوستشو ابروي هر چي گرگ بود برد؟
-باباي من خر نبود از همه دوناتر بود .اگه ادميزاد امروز روزم به من اعتماد مي كرد مي رفتم باش زندگي مي كردم .بده يه همچه حامي قلتشني مثه ادميزاد داشته باشيم؟حالا تو مي خواي بزني به ده برو تا سرتو ببرن ببرن تو ده كله گرگي بگيرن.
-من ديگه دارم از حال مي رم .ديگه نمي تونم پا از پا ور دارم.
-اه مثه اينكه راس راسكي داري نفله مي شي .پس با همين زور و قدرتت مي خواسي بزني به ده؟
-اره نمي خواستم به نامردي بميرم .مي خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگي كنم و طعمه خودمو از چنگ ادميزاد بيرون بيارم.
گرگ ناتوان اين را گفت و حالش بهم خورد و به زمين افتاد و ديگر نتوانست از جاش تكان بخورد.دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخيد و پوزه اش را لاي موهاي پهلوش فرو برد و چند جاي تنش را گاز گرفت.رفيق زمين گير از كار دوستش سخت تعجب كرد و جويده جويده از او پرسيد :
-داري چكار مي كني ؟منو گاز مي گيري ؟
-واقعا كه عجب بي چشم و رويي هستي .پس دوسي براي كي خوبه؟تو اگه نخواي يه فداكاري كوچكي در راه دست عزيز خودت بكني پس براي چي خوبي ؟
-چه فداكاري ؟
-تو كه داري مي ميري پس اقلا بذار من بخورمت كه زنده بمونم
-منو بخوري ؟
-اره مگه تو چته ؟
-اخه ما سالهاي سال با هم دوست جون جوني بوديم .
-براي همينه كه مي گم بايد فداكاري كني
-اخه من و تو هر دومون گرگيم .مگه گرگ گرگو مي خوره؟
-چرا نخوره؟اگرم تا حالا نمي خوره من شروع مي كنم تا بعدها بچه هامونم ياد بگيرن؟
-اخه گوشت من بوي نا مي ده
-خدا بيامرزه باباتو من دارم از نا مي رم تو مي گي گوشتم بوي نا ميده؟
-حالا راسي راسي مي خواي منو بخوري ؟
-معلومه چرا نخورم؟
-پس يه خواهشي ازت دارم
-چه خواهشي ؟
-بذار بميرم .وقتي مردم هر كاري مي خواي بكن.
-واقعا كه هر چي خوبي در حقت بكنن انگار نكردن .من دارم فداكاري مي كن و مي خوام زنده زنده بخورمت تا دوستيمو بهت نشون بدم .مگه نمي دوني اگه نخورمت لاشت مي مونه رو زمين اون وقت لاشخورا مي خورنت؟گذشته از اين وقتي مردي ديگه گوشتت بو مي گيره و ناخوشم مي كنه.
اين را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را دريد و دل و جگر او را داغ داغ بلعيد.
نتيجه اخلاقي :اين حكايت به ما تعليم مي دهد كه يا گياهخوار باشيم يا هيچگاه گوشت مانده نخوريم.
داستاني كوتاه از كتاب روز اول قبر از صادق چوبك .
پي نوشت :فكر كن و كمي هم تصور كن ببين چه روزگاري شده .اره نازنين بد روزگاري شده .تو باعث شدي تو .
من هم مثل آذر و نعیمه فهمیدم .اینکه من همیشه بدهکارم به تویی که همیشه طلبکاری .
من هم فهمیدم اینکه خنده های عصبی اذر و خاطرات نعیمه از این خنجرها چقدر درد داره .چقدر شرم داره .چقدر ............
آره عزیزم این منم که دارم اعتراض می کنم به کارت به حرفات به رفتارت .رفتار تویی که یک روز برام می خوندی سلام من به تو یار قدیمی .یار قدیمی ؟یار؟قدیمی ؟
من هم فهمیدم .پشت یک نیسان نوشته بود امان از خنجر دوست .به خودم می گفتم اخی اقای راننده با ادبیات خودش چه جوری غمشو نشون داده ولی حالا که فکر می کنم ......اره خب راست می گه راننده نیسان بد دردی هم داره .درد ی که یهو و بی خبر میاد تا جاگیر بشه طول می کشه ولی ....
آذر می گه شاملو یه جایی گفته :تو باعث شدی که ادمی از ادمی بهراسد .اره تویی که یه روزی برام همه کس بودی .می فهمی همه کس.
ساعت سه و دقیقه صبحه .باید بخوابم .باید بخوابم.می خوام فراموش کنم .
پی نوشت:.............................چیزی مونده که بنویسم ازش؟
بلاخره رسیدیم .ساعت یک ربع به هشت بود .
جمعیت زیادی اومده بود که هیچ ربطی به سینما و خانه اش نداشتند از بچه های توی کالسکه تا اونایی که ساندویچ دستشون بود و اون پسری که با خانواده اش مخ منو نعیمه رو نوش جان کردند.
واما جشن. خوب بود حالا کمی بی نظمی و نا هماهنگی داشت ولی می ارزید .اواز خوانی حسین علیزاده و اون خانومه که همه رو مست کرد تا اواز خوانی خود مجری جناب پرستویی.
ولی همه جشن یک طرف کلیپ ای ایران یک طرف .داریوش ارجمند.حسن پور شیرازی .حمید جبلی .پرویز پرستویی .کوروش تهامی و...رویا نونهالی .رویا تیموریان .پانته ا بهرام کلیپی اجرا کرده بودند که همه رو اخر شبی حساب به وجد اورد .
واما مسافرای اخر شب .موقع برگشت هم دو تا مسافر زدیم و تا دم در خونه شون رسوندیم .از بچه های گروه موسیقی همون کلیپ هیجانی بودند.هر دو بوشهری .سازاشونو زده بودن زیر بغلشون منتظر ماشین بودن منو نعیمه هم که دل رحم و البته دل شیر اونارو ساعت دوازذه و نیم شب رسوندیم غرب تهران.
پی نوشت:نشستم تو خونه سر کار نرفتم .یک کتاب خریدم پیشنهاد می کنم بخونیدش :شب اول قبر از صادق چوبک.یک کتاب دیگه هم نعیمه خرید از خالد حسینی به نام هزار خورشید درخشان همون جا تو مجله ۱۳۲ صفحه شو خوندم بخرید و بخونید لطفا .بعد براتون می نویسم ازش.
کلی چرت و پرت نوشتم نه ؟
بلاخره رسیدیم .ساعت یک ربع به هشت بود .
جمعیت زیادی اومده بود که هیچ ربطی به سینما و خانه اش نداشتند از بچه های توی کالسکه تا اونایی که ساندویچ دستشون بود و اون پسری که با خانواده اش مخ منو نعیمه رو نوش جان کردند.
واما جشن. خوب بود حالا کمی بی نظمی و نا هماهنگی داشت ولی می ارزید .اواز خوانی حسین علیزاده و اون خانومه که همه رو مست کرد تا اواز خوانی خود مجری جناب پرستویی.
ولی همه جشن یک طرف کلیپ ای ایران یک طرف .داریوش ارجمند.حسن پور شیرازی .حمید جبلی .پرویز پرستویی .کوروش تهامی و...رویا نونهالی .رویا تیموریان .پانته ا بهرام کلیپی اجرا کرده بودند که همه رو اخر شبی حساب به وجد اورد .
واما مسافرای اخر شب .موقع برگشت هم دو تا مسافر زدیم و تا دم در خونه شون رسوندیم .از بچه های گروه موسیقی همون کلیپ هیجانی بودند.هر دو بوشهری .سازاشونو زده بودن زیر بغلشون منتظر ماشین بودن منو نعیمه هم که دل رحم و البته دل شیر اونارو ساعت دوازذه و نیم شب رسوندیم غرب تهران.
پی نوشت:نشستم تو خونه سر کار نرفتم .یک کتاب خریدم پیشنهاد می کنم بخونیدش :شب اول قبر از صادق چوبک.یک کتاب دیگه هم نعیمه خرید از خالد حسینی به نام هزار خورشید درخشان همون جا تو مجله ۱۳۲ صفحه شو خوندم بخرید و بخونید لطفا .بعد براتون می نویسم ازش.
کلی چرت و پرت نوشتم نه ؟
سرشو انداخت پايين و شلوار پسرشو مرتب كرد .مرد فقط داد مي زد.زن فقط نگاه .زن
سرشو گرم كرده بود به شيرين كاري پسره كه از بس ترسيده بود دلقكي شده بود
عجيب مدام بالا و پاين مي پريد.مرد داد مي زد .زن نگاه مي كرد پسر بالا و پايين مي
پريد.مرد دستش را بالا برد .زن نگاه كرد پسر پريد .زن اشك نميريخت پسر نمي پريد
....مرد اما همچنان داد ميزد.
زمان :ديروز .ساعت :نداشتم.مكان:كنار در ورودي دادگاه خانواده.
پي نوشت:اي مترسك كلاه را بردار ما كلاغها عقاب شده ايم .
يه چيزي مونده تو گلوم :اخه جناب اقايي كه خونه كودكي منو خريدي چي مي شد
پنجره اتاق من هم مي رفت لاي هوار كه هر وقت از اون جا رد مي شم نره تو نروم.؟
دريا .رودخانه .ابشار چه فرقي مي كنه هر چيز ازادي ارزوست .
عشق لاو دوستی چه فرقی می کنه .....بی خیال.
می دانم یک روز مثل یک نسیم از روی خودم بر خواهم خاست.
دوست دارم سیزده تایی بنویسم پس یا علی :
۱-نعیمه و اذر و ریحانه همه یکرنگند .حالا یعنی چی خب باید زیارت کنید دوستانو
۲-شکار می دونید یعنی چی شکار شدم افتادم تو دام .
۳-هنوز دارم جن زده می خونم .
۴-نامجو ریختم تو گوشیم حالا هی تو بزرگراه داد می زنه این قرار عاشقانه را عدد بده
۵-شک دارم به همه چی به روابط به ادما به حرفها به گوشها به کله ها به بستنی
خوردنها به رستوران رفتن ها به عروس فرنگی که میشه عاشق یک شوفر تاکسی
۶- فلسفه یعنی چی ؟سهروردی کیه ؟
۷-حالم داره میاد بالا .یک کفش خریدم از بس تنگه پام یک سایز کوچیک شده طفلک
۸-موهام می ریزن .لیلی میگه خب پیر شدی دیگه .
۹-شاکی ام از تو .
۱۰-دو ساعت دیگه مهمون دارم بچه های والیبالیست قهرمان جهانو دعوت کردم حالم
بده چه جور ی مصاحبه کنم .؟
۱۱-یکی واسه من عشقو معنی کنه لطفا.
۱۲-وای پام
۱۳-اخیش تموم شد به جفنگیات افتاده بودم نه باشه بسه فحش نده .
پی نوشت:
من نه شبکورم چراغی از دلم بر می کنم با عشق
گیرم اینجا خانه تاریک و افق تاریک و شب تاریک است
هیمه ایی دیگر میان اتشت می افکنم ای عشق
تا ببینم هم چنان فر و فروغت رو به بسیاری است


