بعضي ها تا پاييز مي شه به سه شماره لخت مي شن.مثل چنار واقاقيا.
بعضي ها شون مثل سپيدار و توت و بد مجنون بعد از دو سه تكون و چند باد پاييزي ،لباساشونو در مي
آورند.
يك دسته ايي هم حيا و شرم سرشون مي شه ،سونامي هم بياد تن به اين گونه خفتها نمي دن.پس
يك موج مكزيكي براي هرچي سرو ،كاج و ترون و...........................شيره..............شيره..............
۲-سوژه عكاسي كلاسمو انتخاب كردم .غم .غم كتاب ،دفتر ،صندلي ،كلاغ،دستشويي،بچه ها ،بزرگا،
ماشينا،موبايلا،دزدا،قاتلا،كلا هر چي كه مي تونه غمگين بشه.
پي نوشت:من از اون روزاي بي تابي مي خوام.
خب بلاخره از شما بلدترم.تو خرابكاري از همه مردم ايران سرم خيلي راحت همه
چي رو خراب مي كنم.خراب كردن كه اصولا كاري ندارد خرجش يك لودر است و
چند كارگر زحمت كش و تعدادي بيل و كلنگ و كمي زور بازو و والبته كمي رو
قول مي دهم در ته ثانيه يك ساختمان بلند را خراب كنم .حالا ديگه اين تئاتر شهر
فكسني كه كاري نداره.داره؟
-چند تا دي وي دي قديمي،يك ليوان چاي داغ،با يك دستمال دماغ-ببخشيد اينو
واسه قافيه گفتم-اين روزا تو اتاقم زياد ديده مي شه .دارم زندگي مي كنم با
فرانكي و جاني ،لوليتا،بلهاي مديسون كانتي،با اينكه خيلي قديمي اند ولي
ديدنش تو اين حال و احوال من مي چسبه.
-بسه ديگه .فرسايش يعني همين .روحم ساب رفته .يك جورايي نازك شده از
بس كه دلم مي خواد گزارشهايي بنويسم كه به قول اخوان:يك چيزي باشه
كه دردت كنه.
-نمي دونم چي به چيه؟اينو دختري مي گه كه بعد از يك سال بستري بودن در
بيمارستان رواني حالا صبح تا شب گوشه اتاقش مي شينه و مدام ميگه:نمي
دونم چي به چيه ؟نمي دونم چي به چيه ؟چي به چيه نمي دونم؟
-مي خوام برم عسلوئيه .درباره زندگي مي خوام بنويسم .نه خود فلسفه زندگي
فلسفه زندگي اونجايي ها.
-مرگ هم خوب چيزيه ها اين روزا زياد بهش فكر مي كنم.
-تا حالا شده با موس يك سيستم ديگه با يك سيستم ديگه كار كنيد و بعدش
هم كلي فحش و بد بيراه از دهان مبارك بيرون بياد كه واييييييييييييييييييييييييي
چقدر آدما وحشي شدند .خب موسو چي كار داريد يك كم ملايمت،كمي
ملاطفت.بعد كه مي بيني موسو با دست چب گرفتي وبه دست راستت هم
يك موس نزديكه ديگه چي واسه گفتن داري آخه؟
به طرز شگفت انگيزي هم تعبير مي شوند بدون حتي يك تغيير كوچولو.
ديشب خواب ديدم دارم مي روم.براي هميشه .يعني تعبير مي شه؟
مثل بروانه اي در مشت چه آسون مي شه مارو كشت.
هيس بابا.همينه كه هست.
روحم
روانم
وغرورم
هر سه با هم درد مي كنند.
اعتراف هميشه جالبه هميشه يك چيزي و يك جايي واسه تعجب داره:
از تنهايي خسته شده ام
خسته ام از اين روزاي تنهايي
خسته ام از اين روزهاي پر از سكوت
من از اين بي كسي ،از اين تنهايي ،تكرا رمي كنم از اين تنهايي خسته ام.
درست همينم:يك درخت خشك و بي بر وسط كوير داغ
آخيش راحت شدم داشتم خفه مي شدم.اعتراف خيلي خوبه از اين به بعد همش اعتراف مي كنم
هست.هيچ راه ديگه ايي وجود نداره.۲-همينه كه هست يعني:تو چي فكر مي كني ؟پيشنهاد خوب بدي
استقبال مي كنيم.۳-همينه كه هست يعني :خب ببين الان اين جوريه ولي بعدا ممكنه خوب بشه.
۴-همينه كه هست يعني :چون من اين جوري مي گم پس همينه كه هست.ولي خب ممكنه جاي ديگه
و پيش كس ديگه يه راهه ديگه ايي پيدا كني .
۲-اين همه گفتند ببين و بيا عشق چه مي گفت؟بياو ببين.
۳-اتوبوس شب جداي از حسي كه همش فكر مي كردم دارم عكس زيباي سياه و سفيد مي بينم هيچ
چيز ديگه ايي نداشت.شرمنده.
۴-من از ديوانه بودن ها نمي ترسم.اينو گفتم كه اگه يه خبراي عجيبي از من شنيديد زياد تعجب نكنيد.
۵-حالم از اين روزهاي پر از سكوت مياد بالا.به تعداد زياد در شبانه روز.
۶-هميشه مطالبم آماده بود دربه در عكس بودم حالا عكس دارم در به در گزارشم.
۷-نه رفتم كوير نه رفتم شمال نه رفتم جنوب.هيچ عكسي نگرفتم هيچ كادري نبستم.فردا هم به استادم
جواب ندارم كه بدم.
۸-خب آخه استادمون عكاسي تو هواي آفتابي رو يادمون داده اين چند روز همش هوا ابري بود.
۹-هي غش مي كرد.داشت مثل آدم راه مي رفت تا مي ديد يكي بهش نزديك مي شه سرشو كج مي
كردو چشماشو مي بست و يك دفعه يك جيغ بلند هم مي كشيد .رفتم جلو زير گوشش گفتم:بسه
ديگه اين قدر فيلم بازي نكن عزيزم تو هموني هستي كه سه روز قبل از مرگش تو چشمام زل زدي و
گفتي:اه ديگه خسته شدم نمي ميره ما راحت شيم.حالا هم اين قدر به خودت فشار نيار مرد ديگه
حالا برو كلي احساس راحتي كن واسه خودت حيفه وقتتو به نمايش بگذروني .پيرزن مريض احوال فاميل
بعد از ۷سال زمين گيري رفت و راحت شد از اين دنياي پر از فيلم و بازيگراي بالفطره.
۱۰-ديشب خواب ديدم صورتم مثل يك كلم گل باد كرد و بعدش هم تركيد.بعد از كلي گريه و زاري مامانم
اومد به بالينم و گفت:گريه نكن بچه نگاه تو آينه هموني نگاه كن با ترس دستامو كه قفلشون كرده بودم
رو صورتم از رو كلم گلها برداشتم دوباره خوب شده بودم مي گفت گريه نكن اينقدر بچه خوب شدي
خوب خوب.بچه ها مي گويند :خوابهاتم مثل خودت آدميزادي نيست.
۱۱-يك خبر جالب مطب دكترم سوخت.البته من نفريني نكردم ها فقط وقتي برام آمپول مي نوشت
گفتم الهي مطبت بتركه .نگفتم كه بسوزه.گويا كارگري كه شبها اونجا مي خوابيده بي احتياطي كرده.
۱۲-اين سيزده تايي نوشتن هم خيلي كار سختيه ها.
۱۳-ميشه منو آذر ونعيمه دوباره بريم شمال؟
پي نوشت:همينه كه هست.


