|
۱-از وقتي فيلم ولور رو ديدم هر جا سرك مي كشم منتظرم مامانم بياد جلوم و با هام حرف بزنه .از وقتي فوت كرد با اينكه خودم ديدم كه گذاشتنش تو قبر و كلي خاك ريختن روش ولي هميشه وقتي يكي بي خبر مياد خونمون فكر مي كنم پشت در مامانم وايساده .كاش يك بار هم كه شده دنياي اين فيلم براي من تكرار بشه.قول مي دم مثل سولي از ديدنش نترسم و اونو زن روس بي پناه معرفي نكنم. ۲-سنتوري رو ديدم .بي هيچ عذاب وجداني.خب براي اينكه همون روز پولشو ريختم به حساب مهرجويي و فرازمند.ولي فيلم خوب بود .شايد گلشيفته عالي نبود ولي بهرام رادان جورشو كشيده بود.چاووشي هم كه كلي روزمان را ساخت.از اينكه فيلم اين جوري اومد خوشحال نيستم ولي از اينكه فيلمو ديدم كلي شادمانم.ببخشيد اقاي مهرجويي مگه ميشه شاهكار شمارو نديد؟ ۳-گلدون پامچالم كنار پنجره منتظره بهاره.بيچاره يك تنه بايد جور خونه بدون باغچه رو بكشه.پارسال بهار پامچالهاي زيادي تو باغچه انتظار بهارو مي كشيدند.آقاهه گفت :خانم اگه هر روز يك ليوان آب بهش بدي و جاش هم سرد باشه تا عيد مي مونه.بخاري اتاقمو خاموش كردم مي ارزه شب تا صبح بلرزي ولي پامچالت تا عيد گل داشته باشه. ۴-امروز آذر متولد مي شه.ولي معلوم نيست كجا خودشو گم كرده .به هر حال من اين جا با يك گلدون پامچال منتظرشم. پي نوشت:دل من گرفته زين جا هوس سفر نداري؟
۱-ببخشيد خدا قرار نبود نصفه شب بارون بباروني .آخه ساعت دو نيمه شب كي جرات مي كنه بره تو
خيابون پياده روي برادر.(تازگي ها با خدا نسبت خوني پيدا كرده ام) ۲-جشنواره تموم شد و روسياهي به ذغال ماند.يك فيلم ديدم به اسم ريسمان باز .با بازي پژمان بازغي،بابك حميديان و معرفي آقاي گاو.گذشته از بازي خوب حميديان و بازغي اين آقاي گاو نابازيگر هم خوش درخشيد.فيلمو دوست داشتم .يك جورايي نو بود.عاشق اون صحنه ام كه بازغي و حميديان وجناب گاو تو بزرگراه راه مي رفتند.كارگردانش هم مهرشاد كارخاني بود. ۳-تاوان رو ديدم.كاش آخرش اون دختره چشم سفيد دروغ گو نمي نشست جلوي دوربين .ولي دوستش داشتم.بازي كايرا نايتلي را هم. ۴-از اين روزاي آخر سال كاري متنفرم هميشه هميشه.از اينكه بايد ويژه نامه در بياريم وبيشتر كار كنيم.اين روزا حس مي كنم باتري ام تموم شده.تنبل هم شده ام .خواب هم دوست دارم.خرس هم شده ام.كتاب هم نمي خونم. ۵-واي از اين اكران گند اين روزاي سينما.حالم داره مياد بالا. ۶-دلم ساحل مي خواد با باررون با كمي هواي گرم. ۷-پي نوشت:مي دونم چرت و پرت نوشتم.حالم اين روزا اين جوريه چرت و پرت. راستی فردا ولنتاینه ومن موندم کادوهامو چه جوری ببرم خونه؟عشاق عزیز لطفا کمی مدارا کنید من دو تا دست بیشتر ندارم.
چه چيزهاي فراواني را كه ندارم نه آن قدر كه بخواهم خورشيد نه آن قدر كه بايد اميد و نه به اندازه كف دستي ترانه كه در گوش زمان آواز كنم چه چيزهاي فراواني را از دست دادم و چه اندازه چيزها كه هرگز به دست نياوردم تمام اين حرفها به كنار...! تو راست گفتي داشتن هر چيزي در دنيا بهتر از نداشتن است. نعيمه دوستدار اين روزها اين جوري ام.بعضي وقتها كه چند ساعت يك گوشه مي شينم و فكر مي كنم ..مي بينم خيلي چيزها نداشتم و ندارم.درست مثل شعر نعيمه . حوصله كلكهايي كه سال گذشته براي رفتن به جشنواره سرهم مي كردم هم ندارم.اين روزها در گير كارهاي يكي از دوستام هستم كه با چنگ و دندون مي خواد از خود و دخترش دفاع كنه تا دست اون مرتيكه ديوانه نيفته. بعد نوشت:بعضي ها از بعضي جاهاي زندگي خاطره بدي دارند.ولي زندگي! من از همه روز و شب و ماه و سال تو خاطره بدي دارم. ديگه حوصله هيچي رو ندارم
۱-دوست من دختر دوسال و نيمه ايي داره به نام سپينود.خانم هرشب وقتي باباش بر مي گرده خونه،
مي گه:بابا شوهر خريدي؟باباش هم هرشب با يك عروسك يا شكلات و پفك سر خانومو گول مي ماله.سپينود هم هرشب مي گه بابا شوهر واقعي مثل تو كه شوهر ماماني. ۲-بازي عروس و داماد بلقيس سليماني اين قدر جذبت مي كنه كه تا آخرش يك نفس بري.داستانهاي كوتاه بي نظيرش حسابي سر حالت مي ياره.بعد از ها كردن پيمان هوشمند زاده ومهماني تلخ سيامك گلشيري ،حسابي چسبيد. ۳-آقاي بيضايي خدا شمارو حفظ كناد.از اینکه به ما نشان دادی چه آدمهای پستی هستیم.از اینکه این همه دیالوگ قشنگ رو به رخمون کشیدی و این همه بازی هنرمندانه نشانمان دادی.عاشق صحنه های بازی مرضیه برومند و افشین هاشمی شدم.بازیگر نقش برنا سزاوار هم معرکه بود.با اینکه تو سالن بید بید می لرزیدم ولی اشکام نمی ذاشت به یخ زدن برسم.کلی گریه کردم تو اون شب یخ زده. ۴-لطفا يك لوح تقدير به همرا چند صد سكه بهار آزادي طرح قديم و چند دستگاه بنز آخرين سيستم و چند...........................به سازندگان سريال چهل سرباز هديه كنيد كه اين قدر زيبا و ماهرانه تاريخ را .................. كردند. ۵-خداي محترم ما از شما باران مي خواهيم شما لج كرده و از آسمان برف مي فرستيد.آخ اگه بارون بزنه. ۶-سلام خانوم شما هنوز پرواز نكرديد؟خواب بودم .فكر كردم مزاحم تلفنيه .گفتم :چطور؟مگه قرار بوده پرواز كنم؟يعني چي خانم ما تو فرودگاه منتظر شما هستيم.مگه شما خانم احمدي نيستيد؟مگه قرار نبود تشريف بياريد عسلوئيه؟ و من هيچ حرفي براي گفتن نداشتم جز اينكه دو بامبي بكوبم رو سرم. ۷-من تو اين اتاق غريبه ام .اتاقي كه هيچ خاطره اي توش ساخته نشده.من از اين خونه از اين اتاق از اين پنجره از اين آدما متنفرم.حياط خانه ما تنهاست .خانه ايي كه حالا يك برج چند طبقه توش سبز شده. ۸-وقتي فروشنده به جاي رنگ موي روشن ،يك رنگ موي شاه بلوطي تيره بده اين اتفاق هم طبيعي است.ابروهام با يك هاله سياه دور و برش كلي ديدني شده بود.لولو خر خره ايي شده بودم اساسي. دو روز تو خونه موندم تا رنگ ابروها عادي شد. ۹-ديشب خواب ديدم دارم از مرز بازرگان مخفيانه رد مي شم.يك دفعه تير باران شدم .هر چي تير بهم مي خورد نمي مردم. ۱۰-راست مي گن ابر غصه ابدي نيست.؟ ۱۱-ببخشيد خدا خيلي مزاحمتون شدم.نميشد براي آدمها هم خواب زمستوني بذاري.حالا به اختيار خودشون هر كي دوست داشت بخوابه هركسي هم دوست نداشت كه .....دلم مي خواد بخوابم خرداد سال ۸۷ بيدار بشم. پي نوشت:راستي زنان هم ديگه در نمي ياد.دوستش داشتم .اون فضاي صميمي.اون بچه ها.آشپز خونه.اون تحريريه .با اينكه يكي دو شماره بيشتر با هاشون همكاري نكردم ولي هميشه به اين همكاري افتخار مي كردم.
|
About![]()
.من اکرم احمدی هستم .روزنامه نگار.یک سال از سی سالگی ام گذشته. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
مهين جون |