وحوش را ديدم از گرازها متنفر شدم.گرازهاي وحشي كه شب و نصفه شب مي
زدند تو دل مزارع روستايي ها و همه دار و ندارشونو از بين مي بردند .از بچگي تا
حالا هيچ وقت تصور نمي كردم دو شب از ترس گراز از شب تا صبح بيدار بمونم
و مثل ...بترسم و بلرزم.ولي اين اتفاق افتاد .در سفر به شور مست كه بدترين
ومسخره ترين و وحشتناك ترين سفر عمرم بود.از گم شدن تو كوه تا گم شدن تو
يك قبرستان قديمي و گم شدن تو يك مسير وحشتناك و ....گرفته تا حضور
گرازهاي محترم در يك قدمي چادر و حضور جناب دزدي كه با فندك چادرمان را پاره
كرد و كوله هاي بچه ها را دزديد.......كافي بود تا يك مسافرت وحشتناك تو
سفرهام ثبت بشه.درياچه شور مست هم يك پهنه آبي بود كه تا چند وقت ديگه
چيزي ازش باقي نمي مونه.بدترين سفر عمرم رو هيچ وقت فراموش نمي كنم.
با اينكه همسفرهاي خيلي خوبي داشتم ولي ترس ووحشت وسكوت جنگل كار
خودشو كرد.از درياي بابلسر هم چيزي نگم بهتره.كوهي از زباله و آدم كه كمي
هم دريا آن جا بود .همين.
كهنه نشسته بودند و ديكته مي نوشتند.من خاله جديد هيچ فرقي با خاله ايي كه به آنها ديكته مي
گفت نداشتم.كنارشان نشستم .با هم حرف زديم عكاسي كرديم و كلي خنديديدم.در روزي كه من
به سختي جلوي بغض كردنمو مي گرفتم ،آنها آنقدر صميمي بودند كه به زير زمين دعوتم كنند تا گل
كوچيكي با هم بزنيم و من سوسك شوم .آنجا مدرسه بچه هاي كار بود.جايي كه درس داستان نويسي
و نقاشي و زبان انگليسي و...مي ديدند.من فقط براي گزارش آنجا رفته بودم.گزارشي از كودكان آزار ديده
در خانه و خارج از خانه ،ولي حالا با هم قرارو مدار هايي داريم.قرار سينما گذاشته ايم با بچه هايي كه
تئاتر هم بازي مي كنند ولي تا حالا روي هيچ صندلي سالن تئاتر يا سينمايي ننشسته اند.بچه هايي
كه با هيجان از برنامه سينما استقبال كردند تا براي اولين بار سينما بروند و به قول رحمت نمرديم و
سينما برو هم شديم.من روبري سه كودك آزار ديده نشستم .وچه سخت بود نشستن روبروي كساني
كه از بچگي بزرگ شده بودند و مثل آدم بزرگها كار كرده بودندو كتك خورده بودند و شكنجه ديده بودند.
چه سخت بود نشستن و جم نخوردن روبروي بچه هايي كه اصلا بچگي نكرده بودند و مدام از عقدها
يشان مي گفتند.
ديروز جمعه .حدود دو كيلومتر پياده روي كردم.تو رودخانه كرج بعد از پل خواب و آسارا.خلاف جريان آب
راه مي رفتم .قدمهايم را بلند بر مي داشتم و محكم روي آب مي كوبيدم.آب سرد بود و من آتش گرفته
بودم.
پي نوشت:ديشب از پادرد خوابم نبرد.
كمم ،قديمي ام،گمم
آتشفشان عشقم و درياي پر تلاطمم
-دوربينمو گرفتم تودستم و راه افتادم تو خيابونا .از همه عكس مي گيرم .جواب اعتراضها رو با يك لبخند
تمام مي كنم و پا به فرار مي گذارم.بي محابا تو خيابون مي دوم.تو پياده رو.جلوي چشم آدما .توي
ميدون مي شينم.كنار فواره .كوله پشتي رو باز مي كنم .آب مي خورم . مي دوم .دوباره.اين بار دور
ميدون.با فواره ها بالا و پايين مي رم.
-خيابان جردن با تاكسي هاي نداشته اش داستاني داره.بيست دقيقه ايي بود كه منتظر بودم.بي ام و
مشكي آخرين مدل جلوي پام ترمز كرد.:بفرماييد خانوم..................
سرمو انداخته بودم پايين .انگار نمي بينمش .آمد جلوتر .اين بار:خاك بر سرت لياقت نداشتي مي
خواستم بهت حال بدم.
-دلم يك كاسه پر از بستني هاي رنگارنگ مي خواد كه وقتي مي خورمشون داغ دلمو خنك كنه .از اون
بستني هايي كه بغضتو خاموش مي كنه و هيچ وقت هم تموم نمي شه.
-ديشب خواب ديدم .كنار خليج فارس ايستاده بودم و با يك نهنگ بزرگ حرف مي زدم.هر كاري كردم
راضي نشد منو بخوره .مي گفت حالا يك كارتوني ساختن همش دروغه ما اصلا چوب نمي خوريم
اوني هم كه چوب خورده از نهنگاي اسگل پايين خليجه سمت اماراته ما كه اين كاره نيستيم .مي خواي
خورده بشي برو اونجا.
-اين روزا صداي خوشي پيدا كرده ام.مخصوصا وقتي برقا قطع مي شه تو اتاقم كنسرت راه مي اندازم.من
از برقي هاكه اين قدر به كشف استعدادهاي نهفته كمك مي كنند ،متشكرم.
-ديگه گريه نمي كنم ..ببين.
اين كه يك دفعه يك تير برق چند متري رو تو بغلت ببيني و از درد به خودت بپيچي
من ديروز درست مثل يك قهرمان فيلم كمدي از نوع بزن و بكوب با مخ رفتم تو تير برق ولي هيچ كس
نه برام سوت زد ونه از ته دل خنديد.
پي نوشت:آهاي قاتلهاي محترم شما كه به پسر بچه ۹ساله بي سرپرست قصه نويس عمو خياط تجاوز
مي كنيد ديگه چرا بعد از خفه كردن تكه تكه اش مي كنيد؟
جايي از آنجا براي زيستن پيدا نمي شود يا اين جا آخرشه و بياييد با هم بهتر
زيست كنيم.به غير از اين معنا و مفهوم ديگري هم دارد ؟
شايد كه نه از امروز بايد معنا و مفهوم اين كلمه را عوض كنيم.پس بهزيستي
يعني جايي كه در آن كودكان بي سرپرست و يتيم را داغ مي كنند.داغ زيستي
،جايي براي داغ شدن،هيچ جايي بهتر از اين جا براي داغ شدن پيدا نمي شود.
خبر وحشتناكي بود.داغ شدن سه بچه بي سرپرست در بهزيستي زنجان.سه
نشان داغ روي صورت،گردن،و پاي سه كودك بي كس كه شايد جايي براي
زيستن بهتر پيدا كرده بودند.


