تبليغاتX
آن شرلی با موهای مشکی
-بسته روي ميز رو با خوشحالي پاره كردم و بعد كلي جيغ كشيدم.يك ساعت

خوشگل توش بود.با كلي ذوق و شوق دستم كردم و تو آينه به خودم نگاه

كردم. اصلا انگار نه انگار كه اين جعبه كادو رو خودم ديشب گذاشته بودم روي

ميز.

-دارم سعي مي كنم خوشحال باشم.بچه ها تولد گرفتن برام.نعيمه ،آذر،زهرا،

مهتاب،الهام،انوشه،نرگس و...گروه دوم هم عصر تشريف مي آورند.

-دلم يك دسته گل نرگس مي خواد براي همه دردهاي توي دلم.

-سعي مي كنم شاد باشم با بچه ها مي خندم و بعضي وقتها بغضم را مي

خورم به زور.

پي نوشت:هميشه روزاي تولدم به اين موضوع فكر مي كنم كه :اگر من به اين

دنيا نمي آمدم چه اتفاقي براي هستي و دنيا و آدما مي افتاد ؟خب بفرماييد الان

 به دنيا اومدم چي شد؟

+ نوشته شده در دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


دلم تنگه براي گريه كردن

كجاست مادر

كجاست گهواره من؟

پي نوشت:قلبم اين روزها بيشتر از هميشه مي زند.نزديك روز تولدم افسردگي

مياد سراغم و اشك.

+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


دوست دارم همین حالا همه چیز تمام شود.توپ را در کنند و روی طبلهایشان

بکوبند.خدایا لطفا همین حالا سال را نو کن .خسته ام از این همه کهنگی و

کثیفی و خستگی .

پی نوشت:اگر می فهمیدم اولین بار چه کسی این ویژه نامه عید را اختراع کرد.........................

+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


وسط مسابقه بودم كه صدايش در آمد . شيهه ايي كشيد و يكهو ايستاد.بين زمين و آسمان بوديم.

سر و سينه اش و نصف من از مانع رد شده بوديم.همين طور پا در هوا مانديم.از اسب پياده شدم.تو هوا

خراب شده بود.پاي راستش را در آوردم .راضي بود مي گفت همين طوري هم مي پره.پريديم.ما الان تو

آسمان هستيم همين بالا ،بالاي سر شما.فقط كمي خرابيم.

پي نوشت:كاش يك باغبان بودم.با باغي پر از درخت و شكوفه و بعد تر هم ميوه.از درختها بالا مي رفتم

و بيل مي زدم و شاخه هرس مي كردم و عشق مي كردم.

+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |