تبليغاتX
آن شرلی با موهای مشکی
همين حالا آسمان از غصه من تركيد.همين حالا كه ساعت سه و شانزده دقيقه

روز سي ام فروردينه .همين حالا آسمان از غصه من تركيد.

+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


بگذار با شهامت بگويم

يك بار براي اولين و شايد آخرين بار :

تو هيچ كاري براي من نكردي

فقط زخم ۱۱ ساله را باز كردي و خوب نگاه كردي و بعد بستي.

پي نوشت:خدايا از دست تو به خودت پناه مي برم.

+ نوشته شده در شنبه 29 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


بارون که میاد تو هم میای

گرچه یادت

ولی هستی.

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


كاش هم قد تو بودم

شانه به شانه تو راه مي رفتم

مي دويدم.

كاش هم سن تو بودم

كم نمي آوردم وقتي از خاطراتت مي گفتي

 و مي خنديدي و سر تكان مي دادي .

كاش با تو سر تكان مي

 دادم.

كاش همراه تو بودم .با قد بلند و هم سن تو .

شانه به شانه تو مي رفتم 

 و مي رفتيم و سر تكان مي داديم.

پي نوشت:دارم به از نو اختراع شدن فكر مي كنم.اول از روابطم شروع مي كنم .رابطه هاي معمولي با دوستان .

+ نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


قرار است روز از نو باشد.دلم نويي مي خواهد.مي خواهم همه چيز بوي نويي

بدهد.بوي نايلون .بوي كادو.بوي علف.بوي گل.بوي شكوفه.بوي عطر.بوي دوست

بوي عشق.بوي عشق.بوي عشق.بوي عشق.

پي نوشت:همچنان بوي عشق كماكان بوي عشق.

+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |