همين حالا آسمان از غصه من تركيد.همين حالا كه ساعت سه و شانزده دقيقه
روز سي ام فروردينه .همين حالا آسمان از غصه من تركيد.
بگذار با شهامت بگويم
يك بار براي اولين و شايد آخرين بار :
تو هيچ كاري براي من نكردي
فقط زخم ۱۱ ساله را باز كردي و خوب نگاه كردي و بعد بستي.
پي نوشت:خدايا از دست تو به خودت پناه مي برم.
بارون که میاد تو هم میای
گرچه یادت
ولی هستی.
كاش هم قد تو بودم
شانه به شانه تو راه مي رفتم
مي دويدم.
كاش هم سن تو بودم
كم نمي آوردم وقتي از خاطراتت مي گفتي
و مي خنديدي و سر تكان مي دادي .
كاش با تو سر تكان مي
دادم.
كاش همراه تو بودم .با قد بلند و هم سن تو .
شانه به شانه تو مي رفتم
و مي رفتيم و سر تكان مي داديم.
پي نوشت:دارم به از نو اختراع شدن فكر مي كنم.اول از روابطم شروع مي كنم .رابطه هاي معمولي با دوستان .
قرار است روز از نو باشد.دلم نويي مي خواهد.مي خواهم همه چيز بوي نويي
بدهد.بوي نايلون .بوي كادو.بوي علف.بوي گل.بوي شكوفه.بوي عطر.بوي دوست
بوي عشق.بوي عشق.بوي عشق.بوي عشق.
پي نوشت:همچنان بوي عشق كماكان بوي عشق.

