تبليغاتX
آن شرلی با موهای مشکی
دلم  می خواد صبح که از خواب پا می شم چشام به گلدون شمعدونی باز شه.

 

+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


ديليتت كرده ام.پاك پاك پاك پاك.نمي دانم كه كجايي كه چطوري و چه حالي .پاكت كرده ام.

نمي دانم به چه راهي به چه جايي به چه نامي .پاكت كرده ام.

رنگ پيرهنت را نمي دانم و اين كه هنوز كتان قهوه ايي مي پوشي با كفش مارك دار.پاكت كرده ام.

صدايت هنوز خش دارد و آن غرور؟پاكت كرده ام.ديليت كامل.

هنوز وقت رانندگي كج مي نشيني؟دستت هنوز زير چانه ات هست؟پاكت كرده ام.

ساكتي هنوز؟كم حرف مي زني؟غر مي زني هنوز؟پاكت كرده ام.

فصل داغ گرما.امسال هم شنا مي كني؟پاكت كرده ام.

كافي ميكس چي ؟سرت ديگه گيج نمي ره از خوردن زيادشون؟پاكت كرده ام.

من چي ؟نگرانم مي شوي؟سوژه عكسم چي ؟با لبخند و حوصله برايم فيگور مي گيري هنوز؟

پاكم كرده ايي؟

پاكت نكرده ام هنوز.

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


از اون روزای داغ که آفتاب بیشتر از روزای دیگه زورشو می زد ولی ما ..انگار نه انگار شاد و سرمست.دلم

خرداد پیروزی می خواد.

خرداد پیروزی با رنگهای سبز.سبز سبز سبز.

پی نوشت:من چه سبزم و زیبا امروز و چه اندازه تنم هشیار است.

 

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


دنیا همینه عزیزم.این. می گه و سرشو تکون میده و من می مونم و یک دنیا فکرو فکرو فکر

یک دنیا سوال.

ببخشید آدمهای دورو دو چهره -نون به نرخ روز خور-زیر آب زن -کثیف-تنگ نظر و بخیل-این روزها

زیاد شده یا به چشم من زیاد میاد؟

پی نوشت:لطفا نگو دنیا همینه عزیزم.عق به این دنیا با همه آدمای این جوری اش.

+ نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


دنیا همینه عزیزم.این. می گه و سرشو تکون میده و من می مونم و یک دنیا فکرو فکرو فکر

یک دنیا سوال.

ببخشید آدمهای دورو دو چهره -نون به نرخ روز خور-زیر آب زن -کثیف-تنگ نظر و بخیل-این روزها

زیاد شده یا به چشم من زیاد میاد؟

پی نوشت:لطفا نگو دنیا همینه عزیزم.عق به این دنیا با همه آدمای این جوری اش.

+ نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط اکرم احمدی |


شاید یک روزی گم شدم.پر از آب

مثل یک اقیانوس یا پر از درخت باشه مثل یک جنگل یا پر از شن باشه مثل یک کویر یا...ولی آدم نباشه کلا

هیچ کس نباشه کلا.گم بشم گم و گور.

گم و گور

گم و گور.مثل یک ساعت پیش که تو ساحل گم شده بودم و پام تو صخره ها زخمی شده بود.گم شده بودم

و رها.

پی نوشت:پام هنوز لای صخره گیر کرده .آب دریا بالا اومده.

+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


رفتنت

آنقدرها كه فكر مي كني

فاجعه نيست

من مثل بيدهاي مجنون ايستاده مي ميرم

نزار قباني

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |


-من هنوز زنده ام.اين را ديشب فهميدم.وقتي با مردم شاد هم صدا شدم .

سرود خواندم .دست زدم اشك ريختم.من پا به پاي بقيه مردم كه همه خوشحال

بودند.ياد يار مهربان آيد همي مي خوانديم و دست مي زديم با روبانهاي سبز به

دست و شالهاي سبز به سر.من هنوز زنده ام.يعني مي خواهم زنده بمانم.

-بعد از چند روز فكر و خيال خنجر رفيق همه چيز و همه كس را فراموش كردم.

جاي زخم را به كسي نشان ندادم.حالا همه چيز خوب است و من چه سبزم و

زيبا امروز.

-كارهاي جالبي تو اين چند روز انجام دادم.يك كار جديد تو كيش.هميشه عاشق

كار كردن تو جزيره بودم.

پي نوشت:خدا اين روزا بد جوري ازت راضي ام.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط اکرم احمدی |