تبليغاتX
آن شرلی با موهای مشکی - رویایی به درازای جاده ابریشم

آن شرلی با موهای مشکی

شرح وقایع روزانه

نشسته ام و رویا می بافم.با دو تا میل متوسط و یک گونی پر از کامواهای رنگی .می بافم و می بافم.

کسی کنارم نشسته .من کنار او نشسته ام.رویا می بافم و رویا می بافیم.

کسی کنارم نیست . من کنار کسی نیستم .رویا می بافم و رویا می بافد؟

روی آب خوابیده ام به پشت.رویا می بافم .با کامواهای رنگی اما خیس.با چشمهای باز اما خیس.

نشسته ام رویا می بافم کنار ساحل . با کامواهای رنگی یک گونی کاموای خیس.ازدل آب قایقی

به ساحل می نشیند:پیدایش کردیم.نیست. تو این دنیا نیست دیگر .با این کامواها وسط آب پیدایش

کردیم.

نشسته ام و رویا می بافم.

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت10 قبل از ظهرتوسط اکرم احمدی | |