وا بكنم پنجره ها رو يا نه؟

تازه كنم خاطره هارو يا نه؟

بچه ها دور ميز ايستاده اند و تحريريه را گذاشته اند روي سرشان.دور ميزي كه دو تا كيك و چند تا شمع روي آنهاست.كيك تولد من.منچند متر آن طرف تر نشسته ام پشت كامپيوتر.

روزهاي سگي سگي

-معمولا اين وقت سال كه مي شه افراد خانواده كاري به كار من ندارند.تو اين دو سه سال همكاري با بچه هاي

اين جا،اينها هم حساب كار اومده دستشون.روزهام سگي شروع مي شه و سگي تموم.تمام سال رو مي ريزم

وسط و بالاي سرش روضه مي خونم و اشك مي ريزم كه چه فرصتهايي از دست دادم و چه كارهايي كه نكردم و

چه حرفهايي نزدم و چه حرفهايي شنيدم و چه جاهايي نرفتم و چه غصه هايي كه نخوردم و ................

روزاي آخر سال يك جوري روزاي غصه خوري و آة و واي حسرت و افسوسه كه چه گندهايي به زندگي ام زدم و

چه غلطايي كردم .

روزاي گند قضاوت.روزاي گند آخر سال.روزاي پر از ترافيك.پر از شلوغي.پر از آدم.پر از فروشگاه.پر از كار.پر از

حرف.پر از غم.پر از بي كسي.پر از بي كسي.

بي ربط:ديشب از كنار يك آقاي وحشتناك خوش پوش و خوش استيل و خوش چهره رد شدم و نا خود آگاه

گفتم:ماشاللهههههههههه.

آقاهه هيچي نگفت فقط زل زده بود به من  و من كلي خجالت كشيدم از بس كه آقاهه مانكن بود.آخه آقاهه

واقعا مانكن جلوي مغازه بود.يك بار تو عمرم تكه انداختما.

زنها بيشتر مي ميرند؟

ثبت احوال مرجع خوبي است براي آمار گيري.

مثلا روزي چند مرد و زن مي ميرند؟

مردها بيشتر مي ميرند يا زنها؟

روزهاي تعطيل بيشتر مي ميرند يا روزهاي غير تعطيل؟

شبها بيشتر مي ميرند يا روزها؟

مردها در شب  مي ميرند؟

زنها در روز مي ميرند؟

زنها و مردها در شب و روز مي ميرند فرقي نمي كند؟

تمام اين سوالها جواب دارد.

اينكه مردها بيشتر از زنها مي ميرند.زودتر از زنها مي ميرند.

ولي جواب درست همين كشف من است:زنها خيلي خيلي بيشتر از مردها مي ميرند

فقط كسي نيست اين روزي صد بار مردن و زنده شدن آنها را ثبت كند و به ثبت احوال

ارجاع بدهد.

پي نوشت:اين پست فقط براي زنها بود.


زنها بيشتر مي ميرند؟

ثبت احوال مرجع خوبي است براي آمار گيري.

مثلا روزي چند مرد و زن مي ميرند؟

مردها بيشتر مي ميرند يا زنها؟

روزهاي تعطيل بيشتر مي ميرند يا روزهاي غير تعطيل؟

شبها بيشتر مي ميرند يا روزها؟

مردها در شب  مي ميرند؟

زنها در روز مي ميرند؟

زنها و مردها در شب و روز مي ميرند فرقي نمي كند؟

تمام اين سوالها جواب دارد.

اينكه مردها بيشتر از زنها مي ميرند.زودتر از زنها مي ميرند.

ولي جواب درست همين كشف من است:زنها خيلي خيلي بيشتر از مردها مي ميرند

فقط كسي نيست اين روزي صد بار مردن و زنده شدن آنها را ثبت كند و به ثبت احوال

ارجاع بدهد.

پي نوشت:اين پست فقط براي زنها بود.


فقط زود آن زمان برسد

خبر به دورترین نقطة جهان برسد


نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد


شكنجه بیشتر از این‌؟ كه پیش چشم خودت‌


كسی كه سهم تو باشد، به دیگران برسد


چه می‌كنی‌، اگر او را كه خواستی یك‌عمر


به راحتی كسی از راه ناگهان برسد...


رها كنی‌، برود، از دلت جدا باشد


به آن‌كه دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد


رها كنی‌، بروند و دوتا پرنده شوند


خبر به دورترین نقطة جهان برسد


گلایه‌ای نكنی‌، بغض خویش را بخوری‌


كه هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد


خدا كند كه‌... نه‌! نفرین نمی‌كنم‌، نكند


به او، كه عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد


خدا كند فقط این عشق از سرم برود


خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد

پي نوشت:امروز تو تحريريه از نجمه زارع گفتي با عذرا و ليلي.شاعري كه شعرهايش

سراسر خواننده را به درد مي آورد.


 




رنگ خدا

نشسته بود روبروي آبي بيكران خليج فارس.پشت سرش همه تنهايي ،همه بي كسي،همه غم،همه درد.

روبرويش

همه آب،همه اميد،همه عشق.نشسته بود كنار ساحل.كنار دستش قايق و پاروي شكسته.روبرويش آبي دريا.

زندگي ماهي.نشسته بود كنار ساحل.روبرويش قايق و خودش پارو به دست.نشسته بود روي قايق.جلوي رويش

آبي همه رنگ ،رنگ خدا.

پي نوشت:سفر به جزيره هنگام كلي ماجرا دارد.از نقش حناي روي دستم تا قدم زني در خليج فارس.

راستي من از همه چيز  و همه كس توقع صداقت و راستگويي دارم.هنوز هم فكر مي كنم اين چيزها فاسد

نشدني است و همين جاست درست روي طاقچه.تر و تازه مثل قديم.چرايش را نمي دانم شايد هنوز همان جا

گير كرده ام.پايين طاقچه قديمي.

پي نوشت 2:شاعر مي گويد:

كدوم كوه و كمر بوي تو دارد يار

كدوم مه جلوه روي تو دارد؟

`پي نوشت3:من، چشم خورده‌ام

من تکه تکه از دست رفتم در روز روزِ زندگانیم"

حسين پناهي

آتشي بودم

كه بر

من



آب







پاشيدند.

پي نوشت:من چه بيهوده مي كوشم .همين.

من همچنان...

آن روز كه از بالايي مي آمدي  و من در سرازيري بودم ،خودت را دزديدي و بردي و پشت

درخت نارون بي برگ سر خيابان پنهان كردي..

آن روز كه كه تو پشت كرده بودي به دنيا به همه و شانه ات سنگين بود از بار غم...

آن روز كه بزرگ شده بودي براي خودت ....

آن روز كه نگاهت پر بود از ....

آن روز كه نگاهت خالي بود....

آن روز كه ما چون دو دريچه روبروي هم  را هم بلد نبودي...

آن روز كه موهايت سپيد شد...

آن روز كه دلت سياه شد

همان روز كه دلت سياه شد ،همان روز من آن جا بودم.



...

مكان:نشر چشمه

زمان:5:30 عصر ديروز

مثل هميشه پشت پيشخوان وسط ايستاده بودم و كتابهاي جديد را نگاه مي كردم.صداي خنده پسر روبرويي آنقدر

بلند بود كه سرم را بالا ببرم .انگشت اشاره اش را به طرف من گرفته بود و با صداي بلند مي خنديد.دورو برم را نگاه

مي كردم كه ببينم چه اتفاقي افتاده ولي هيچ خبري نبود.مستقيم به من نگاه مي كرد و مي خنديد.

-ببخشيد اتفاقي افتاده.لطفا تعريف كن با هم بخنديم؟

-نه.دارم به تو مي خندم .به قيافه خنده دارت.به لپات.به چشات.به ابروهات.نگاهش كن.ابروهاشو.به لبات.

خيلي خنده داره به خدا.خيلي خوب بود.كلي حال كردم.خدايا شكرت.

بعد آروم شد و رفت.

من هم از اينكه يك بنده خدا را شاد كردم و خنده به لبان يك مومن آوردم كم مانده بود همان جا زانو بزنم و

از خدا تشكر كنم.ولي در راه پياده روي هر روزه ام به هر مغازه ايي كه مي رسيدم خودم را نگاه مي كردم

تا ببينم كجاي صورتم خنده دار است؟

به خانه كه رسيدم ،فرياد زدم :قيافه من خنده داره؟

-تا حال به به زوال خودتان فكر كرده ايد؟اينكه هر روز ذره ذره وجودتان مي پرد؟كم مي شود؟مي رود؟

-دلم شكلات تلخ مي خواهد.از‌آن تلخهاي واقعي با يك بغل گل نرگس.شبها خواب مي بينم گل نرگس مي

فروشم.تا مي خواهم پول را از راننده بگيرم چراغ سبز مي شود و گلهايم زير لاستيك ماشينش پرپر مي شود.

-تا حالا كمرتان كج شده؟

-ديشب يك وجب از موهايم را قيچي كردم.لاي دست و پايم مي پيچيد.

-تا حالا تو سكسكه كردن خط چشم كشيده ايد؟من امروز صبح امتحان كردم كلي تپه و كوه پشت چشمانم

سبز شد.

-روزهاي اول فوت مادرم.هر وقت باهاش حرف مي زدم ازش مي پرسيدم:منو به كي سپردي رفتي؟

چند سالي بود اين سوالو نپرسيده بودم ازش تا ديشب.وقتي پاهام از پياده روي خسته بود و قلبم داشت

زيادي مي زد و روحم بد جوري له شده بود.

-خسته ام و پريشان اگر چرند وپرند مي نويسم به دل نگيريد.



ما درد داشتيم

راننده دل درد دارد از درد به خودش مي پيچد.

من قلب درد دارم از درد به خودم مي پيچم.

پسرك پايش ضرب ديده خودش به مادرش كه با اخم به او زل زده مي گويد.

مادر پسرك سر درد دارد خودش به پسرك پا ضرب ديده مي گويد كه سرش دارد منفجر مي شود.

مرد جلويي دستش را گچ گرفته و حتما دست درد دارد.

ماشين پيرمرد درست روبروي تهران كلينيك بنزين تمام مي كند.

.

.

.

.

.

.

همه از ماشين پياده مي شويم و لنگان و خيزان تاكسي مي گيريم.